داستانهايش زندگي زنان را در خانواده‌هاي اعياني تهران قديم توصيف مي‌كند.
برخلاف بهرامي كه در ايران زندگي مي‌كند، يلفاني (متولد 1315) مثل اميرشاهي و ترقي مهاجرت مي‌كند. او مجموعة روزهاي خوش (1345) و رمان قبل از پاييز (1359) را در ايران به چاپ مي‌سپارد، اما نگاه خاص زنانة خود را در آثاري مي‌يابد كه در سال هاي اخير منتشر كرده است.
جز اينان مي‌توان از كساني ياد كرد كه داستان‌نويسي كار اصلي آنان نبود، مثل طاهره صفارزادة شاعر كه مجموعة پيوندهاي تلخ (1340) را نوشت يا نورالهدي منگنه (1282ـ؟) از فعالان حقوق زنان كه مجلة مشهور بي‌بي را منتشر مي‌كرد. او در بيروت روان‌شناسي خواند، چند مجموعه‌شعر منتشر كرد و شمه‌اي از خاطرات من (1344) را در توصيف سرگذشت يك زن ايراني نوشت. همچنين مي‌توان از آليس آرزومانيان نام برد كه در رمان همه از يك (1343) به شگفتي‌ها و دلهره‌هاي بلوغ و تن‌آگاهي مي‌پردازد. ماجرا در خانواده‌اي مسيحي مي‌گذرد و زندگي دختري را از كودكي تا بزرگسالي دربرمي‌گيرد. آرزومانيان داستان خود را با نوعي بي‌پروايي در توصيف تمناهاي جسم نوشته است.
ب) دو دهة 59ـ1350 و 69ـ1360 از نظر آماري مشابه‌اند، يعني در هر دهه 28 نويسندة زن شروع به نوشتن كرده‌اند. در سال هاي 59ـ1350، در مقابل اين 28 نويسندة زن، 198 نويسندة مرد نخستين آثار خود را منتشر كرده‌اند، يعني به‌ازاي هر يك نويسندة زن، 7 نويسندة مرد داريم. اما در دهة بعد به رقم 140 نويسندة مرد برخورد مي‌كنيم، يعني در اين ‌دهه مردان كمتري داستان نوشته‌اند، درحالي‌كه عدة زنان نويسنده فرقي نكرده است. بنابراين، شاخص‌هاي مقايسة آماري به هم نزديك‌تر شده‌اند: در برابر هر يك نويسندة زن، 5 نويسندة مرد داستان نوشته‌اند. (WWW.ZANAN.CO.IR)
در اين دورة بيست‌ساله، برخي چهره‌هاي مطبوعاتي‌ داستان هم مي‌نويسند، اما كميت و كيفيت كارشان در حدي نيست كه پاورقي‌نويسي نويسندگان زن را در حد يك جريان ادبي تأثيرگذار مطرح كند: مينو بناكار (اطلاعات هفتگي)، آذرميدخت دانشجو و شهره وكيلي (سپيد و سياه) و شكوه ميرزادگي (فردوسي) كه مهم‌ترين رمانش، بيگانه‌اي در من (1372)، را پس از مهاجرت در اروپا منتشر مي‌كند، از اين دسته اند ،زناني هم هستند كه در حيطه‌هاي هنري ديگر فعال‌اند اما به تفنن داستان‌هايي هم مي‌نويسند كه آنها را مي‌توان بين روايت و خاطرة زندگي‌نام هاي جاي داد، مثلا ً منصوره حسيني (متولد 1316)، نقاش، در رمان پوتين گِلي (1350)، با نثري ساده و شاعرانه به ملال ماليخوليايي زني مي‌پردازد كه گريزان از محدوديت‌هاي زندگي خانوادگي به اروپا سفر مي‌كند و در آنجا عاشق مردي رُمي مي‌شود.همچنين فروغ شهاب (1286ـ1378) كه در بروكسل در رشتة علوم تربيتي تحصيل كرد و از مؤسسان مدارس جديد دخترانه بود، در ميان ترجمه‌ها و تأليف‌هايش، رمان سه هزار و يك شب (1368) ارزشي بيش از بقيه دارد. او اين داستان را براساس خاطرات تاج‌السلطنه دختر ناصرالدين شاه و زندگي عبداللطيف طسوجي مترجم هزار و يك شب نوشته است. رمان از ديدگاهي زنانه روايت مي‌شود و توصيفي متقاعدكننده از وضعيت فجيع زنان در حرمسراهاي قاجاري است. نويسنده، با ايجاد نوعي همساني بين سرنوشت راوي و شهرزاد هزار و يك شب، بيانگر تداوم رنج زنان در طول تاريخ و تلاش ديرپاي آنان براي گريز از مرگ و حفظ تشخص فردي از طريق روايتگري است. نوع نگاه نويسنده و صميميت او در بازگويي احساسات زنانه ويژگي خاصي به اثر داده است.
اما از ميان زناني كه جدي و پيگير به داستان‌نويسي پرداخته‌اند مي‌توان به نويسندگان زير اشاره كرد:
شهرنوش پارسي‌پور (متولد 1324) در رمان سگ و زمستان بلند (1355) و مجموعة آويزه‌هاي بلور (1356) بيشتر فضايي زنانه و آميخته باترس و ابهام تاريخي زنان خلق مي کند. وي در آثاري كه پس از انقلاب مي‌نويسد، مثل رمان طوبا و معناي شب (1367) و مجموعة زنان بدون مردان (1368)، به زنان و تغيير و تحولات روحي آنان از منظر عرفاني‌ـ‌اساطيري توجه مي‌كند. گرايش به رئاليسم جادويي ويژگي خاص كار اوست.
غزاله عليزاده (1325ـ1375) همزمان با پارسي‌پور به نوشتن مي‌پردازد و مجموعة سفر ناگذشتني (1356) و داستان بلند بعد از تابستان (1356) را منتشر مي‌كند. شخصيت‌هاي داستان‌هاي او نيز در روياي گريز از دلتنگي‌هاي تسكين‌ناپذير به جست‌وجويي اشراقي و اساطيري در پي خوشبختي برمي‌آيند. عليزاده در رمان هاي خانة ادريسي‌ها (1370) و شب‌هاي تهران (1378) زنان را در مواجهه با حادترين مسائل اجتماعي، مثل انقلاب، تصوير مي‌كند.
فريده رازي (متولد 1317) داستان‌نويسي را با مجموعة عطر مه‌آلود شامگاه (1353) و رمان عذاب روز (1357) آغاز مي‌كند و بهترين اثرش رمان من و ويس (1377) را در ستايش عشق و شادي و نهي جنگ و خشونت مي‌نويسد. داستان از مكالمه‌اي سر بر مي‌كشد كه راوي با جنبة شيداي وجود خود ـ ويس ـ برقرار مي‌كند و از طريق ايجاد رابطه‌اي بينامتني با داستان ويس و رامين، موقعيتي سراسر كامروايي را در كنار موقعيتي ناامن و كابوسناك مي‌نهد.
منصوره شريف‌زاده (متولد 1332) نخستين مجموعه‌داستانش مولود ششم (1363) را دربارة مشكلات زنان مي‌نويسد. اما در شكل‌يافته‌ترين مجموعه‌اش عطر نسكافه (1380) با بصيرتي روايتگرانه از طرح “مسائل بزرگ” اخلاقي و اجتماعي خودداري مي‌كند و از طريق توصيف ماجراهايي ساده، راهي به ‌سوي معناي پنهاني زندگيِ ازهم‌گسيختة مردان و زنان داستان‌هايش مي‌گشايد.
بنفشه حجازي (متولد 1333) كه عمدتاً به‌عنوان شاعر و محقق وضعيت تاريخي زنان شهرت دارد رمان هايي هم نوشته است كه بهترين آنها زووو (1381) نام دارد.
فرخنده آقايي (متولد 1335) در مجموعة تپه‌هاي سبز (1366) ناآرامي‌هاي روحي زنان را از منظر ذهنيتي وحشت‌زده و مواجه با واقعيتي كابوسناك روايت مي‌كند. در راز كوچك (1372) و يك زن يك عشق (1376) فاصلة ميان زندگي آرزوشده و تلخي واقعيت، زنان را به انزوايي مي‌راند كه حاصلي جز آشفته‌فكري ندارد. او در رمان جنسيت گمشده (1379) به موضوعي جسورانه مي‌پردازد و شرح تلاش‌هاي پسري براي تغيير جنسيت را همپاي سفر عرفاني او به هند پيش مي‌برد.
منيرو رواني‌پور (متولد 1333) در مجموعة كنيزو (1367) و رمان اهل غرق (1368) رنج‌ها و حسرت‌هاي زنان را در فضاي وهمناك جنوب ايران به شيوة رئاليسم جادويي توصيف مي‌كند. آثاري را كه دربارة مشكلات عاطفي و معيشتي زنان هنرمند در جامعة امروز ايران پديد آورده است، مثل رمان دل فولاد (1369) را مي‌توان از نظر فكري كارهايي ابتكاري دانست. رواني‌پور كه نويسنده‌اي پركار است در رمان كولي كنار آتش (1378) به درگيري‌هاي زنان با سنت‌هاي مردسالارانه در زمينه‌اي از ماجراهاي سياسي سال هاي پس از انقلاب مي‌پردازد.اين دوره که براي ادبيات معاصر فارسي دوره پرباري است نويسندگان زن و مرد زيادي را به خود مي بيند .
2-6- رهسپار راه‌هاي تازه:
در دهة 80ـ1370، در حدود 370 نويسندة زن شروع به انتشار اولين اثر خود مي‌كنند (13 برابر نويسندگان زن دهة قبل). عدة نويسندگان مرد در اين دورة زماني 590 نفر است. فاصله خيلي كم شده است و شاخص مقايسة تعداد نويسندگان مرد كه پنج برابر نويسندگان زن بود به5/1 برابرتقليل يافته است.
زنان چه در عرصة رمان متعالي و چه در عرصة رمان عامه‌پسند حضوري محسوس دارند.اقبال به داستانهاي عامه پسند در اين سال ها افزايش مي يابد.منتقدي”اقبال روز ا فزون مردم ايران ـ به‌ويژه زنان ـ به رمان هاي عامه‌پسند را نشانة فزوني گرفتن شمارة زنان و مردان مدرن در جامعة ما مي‌داند، زيرا رمان از هر نوع كه باشد به جهان جديد تعلق دارد؛ و رواج آن در هر جامعه‌اي مبين حلول روح تجدد در كالبد تك‌تك افراد رمان‌خوان آن جامعه است.” (محمد حق شناس1376)به نظر وي اين جامعه -جامعه مدرن- جامعه اي است که به واسطة رمان، هم سرگرم مي‌شود و هم به خودانديشي دست مي‌زند.
مثل دوره‌هاي پيشين، آثار نويسندگان اين دهه را نيز مي‌توان در سه دسته بررسي كرد. نويسندگاني كه كار اصلي‌شان در ديگر حيطه‌هاي هنري است اما داستان هم مي‌نويسد، مثل سيمين بهبهاني (شاعر)، ايران درودي (نقاش)، پري صابري (كارگردان تئاتر)، پوران فرخ‌زاد (شاعر و محقق)، منصوره نظام‌مافي (مورخ)، نوشين احمدي (ناشر)، شادي صدر (روزنامه‌نگار) و… عدة اين‌گونه نويسندگان كه آثارشان در مرز داستان و خاطره قرار مي‌گيرد خيلي بيشتر از دهة گذشته شده است. فرزانه ميلاني( 1375) محقق ، دربارة اين قبيل آثار مي‌گويد: “عصياني است عليه سكوت، تأييد تازه‌اي است بر فرديت زن، حضوري است بر جاي غيبتي طولاني؛ غصب فضا و نقشي است كه تاكنون از آنِ مردان بوده است. از همين رو، اين روايات بديع از زنان را… بايد از نظر فرهنگي، اگر نه همواره از ديد ادبي، واجد اهميت و ارزش ويژه‌اي دانست”.
از ميان گروه كثير پاورقي‌نويسان مي‌توان از نسرين ثامني، مريم جعفري، فهيمه رحيمي، فريده رهنما و رويا سيناپور به‌عنوان كساني كه هريك بيش از ده داستان منتشر كرده‌اند ياد كرد.دلايل متعددي براي روي آوردن زنان به رمان هاي عامه پسند وجود دارد .ويرجينيا وولف در اين باره مي‌گويد: “محدوديت تجربيات زنان در خانواده و فعاليت‌هاي روزمره‌شان مي‌تواند خيلي راحت به شكل رمان ظاهر شود تا هر فرم ادبي ديگر… تجربيات آنان عمدتاً شامل مطالعة شخصيت‌ها و تحليل احساسات مي‌شود.” زنان بسياري به سبب آسان بودن اين نوع رمان به‌ سوي آن مي‌آيند، زيرا “در ميان شكل‌هاي هنري كمترين ميزان تمركز را مي‌طلبد.”(وولف 1382)
پاورقي‌نويس آثاري را به وجود اورده که كه دستاورد بزرگي براي ادبيات ما محسوب نمي‌شوند. اما از منظر يک محقق علوم اجتماعي، افزايش اين رمان ها مي‌تواند پرسش‌هايي را دربارة واقعيت اجتماعي برانگيزد.
درحالي‌كه بن‌ماية اغلب داستان‌هاي متعالي سردي چيره بر زندگي خانوادگي و شكست در برقراري رابطة عاطفي بهنجار است، “پايان خوش” به رمان هاي عامه‌پسند رنگي ظاهراً شاد مي‌دهد. مي‌توان استقبال از اين‌همه رمان عشقي با “پايان خوش” را “نشانة ناخشنودي از زندگي متداول و يا روشي براي بقا” دانست. “رمان هاي عشقي از صلح و امنيت و آسان‌گيري مي‌گويند، فقط به سبب آنكه اختلاف عقيده و ناامني و مشكل وجود دارد.” (وولف 1382)مير عابديني نيز اقبال اين ادبيات راناشي از نياز رواني به شادي و آرامشي مي داند که فضاي تلخ و افسرده ايران پس از جنگ از آن تهي بود، وي مي گويد:رمان عشقي به‌عنوان “تنها گفتمان عامي كه به مسئلة لذت و شادي زنانه مي‌پردازد” با وجود تكراري بودن مضمون، خوانندگان بسيار مي‌يابد. زنان بسياري با خواندن اين رمان ها به جست‌وجوي لذت و رضايت خاطري مي‌روند كه در زندگي واقعي به آن دست نيافته‌اند. يا رمان هاي اشك‌انگيز سبب مي‌شود، با نوعي همزادپنداري، غم خودرابه شكل اغراق‌شده‌اي در اين آثار ببينندو به آرامش خاطري برسند.(WWW.ZANAN.CO.IR) با مطالعة دقيق‌تر اين رمان ها و تلاش براي كشف ارتباط آنها با ساخت ذهني پاره‌اي از گروه هاي اجتماعي، مي‌توان به خيال‌ها و آرزوهاي خوانندگان آنها پي برد و دريافت كه پاورقي، به قول گرامشي، “به چه چيزي پاسخ مي‌دهد يا چه چيزي را ارا ئه مي‌كند. “در حد فاصل پاورقي و ادبيات متعالي مي‌توان به دو رمان خواندني اشاره كرد: بامداد خمار (1374) نوشتة فتانه حاج‌سيدجوادي (متولد 1324) كه يكي از پرتيراژترين رمان هاي تاريخ ادبيات ايران است و حكايت روزگار (1373) از فريده گلبو. رمان ديگري

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید