ي ايرانيان ناميده اند،شامل اقدامات اصلاح گران آن زمان نظير عباس ميرزا ،امير کبير و… مانند واردکردن ماشين چاپ توسط عباس ميرزا ،تاسيس دارالفنون ،انتشار روزنامه و… توسط امير کبير ،همگي به نوعي نياز هاي جديدي را در استفاده از زبان مطرح کردند و در جهت تغيير نثر فارسي موثر بودند.
نثر درباري دشوار،اغراق شده ،پر از اصطلاحات ،تاکيدا ت ،معادلها و.. ناتوان از پاسخ دادن به نيازها ي جديد؛ ناگزير تغيير يافت،اين تغيير نمي توانست درحداصلاحات باقي بماند ، چرا که پيش از آن اصلاحات و تغييراتي توسط اشخاصي چون قائم مقام فراهاني ،اديب الممالک فراهاني ،ذکاء الملک ،اعتماد ا لسلطنه ،سپهر و… رخ داده بود ،اين اصطلاحات گرچه ،گرايش به سادگي داشت ،اما با رواج زبانهاي اروپايي و دانش نوين اين قابل دوام نبود و کسي به آن تاسي نکرد (آرين پور 1375:227.).درنتيجه تغيير در نثر فارسي بسي گسترده تر بايد رخ مي داد. با تاسيس دارالفنون و نياز به ترجمه متون درسي، حجم زيادي از متون خارجي به فارسي ترجمه شدند که به تبع نثر متون اصلي(ومحتوايشان ) نمي توانستند ،دشوار يا پيچيده باشند.علاوه بر اين موضوع ، ورود ماشين چاپ و انتشار روزنانه نيز در تحول نثر فارسي نقش داشتند. زيرا روزنامه ها برا ي خوانده و فهيمده شدن توسط مردم عادي کوچه و بازار نوشته مي شدند ونمي تواستند با زباني دور از زبان ايشان نوشته شوند. مجموعه اين تغيرات نثر فارسي را به سمت ساده نويسي سوق داد. تحول نثر فارسي به سمت ساده نويسي در جهات گوناگوني(نظير تغييرژانر،تغيير سبک و…) خود را بروز داد.
پيدايش روزنامه ها که تاقبل از آن وجود نداشتند،سفرنامه ها ،داستانها و…. همگي هم محمل وهم منشا تغيير نثرفارسي بودند. تغيير نثر با تغيير فرم ؛شکل يا ژانر ادبي نيز همراه بود. اشکال سنتي ادبي مثل قصه يا حکايت کم کم با اشکال جديد تر نوشتن مثل داستان (بلند يا کوتاه )جايگزين شدند. آخوندزاده در اين باره ، در نامه اي به ميرزا آقاخان تبريزي مي نويسد:”دور گلستان و زينت المجالس گذشته است .امروز اين قبيل تصنيفات به کار نمي آيد،امروز تصنيفي که متضمن فوائد ملت و مرغوب طبايع خوانندگان است ،فن دراما و رمان است .” (ميرعابديني1377:17) ميرزا آقا خان کرماني نيز به لزوم پيدايش ادبياتي جديد براي نياز هاي جديد ايران اشاره مي کند(همان). ادبيات جديد نه تنها در شکل که در محتوا نيز تغيير مي کند و به ادبياتي انتقادي تبديل مي شود.انتقاد از وضعيت اجتماعي و سياسي ايران در همه وجوه ادبي به چشم مي خورد. اين انتقاد نمي تواند از زبان و ادبيات کساني استفاده کندکه ازآنها انتقاد مي کند ، وجه انتقادي اين نوشته ها بر شيوه و شکل آن نيز تاثيرگذار بوده است . ادبيات انتقادي نمي توانست پرده پوشانه يا اغراق آميز باشد ، اين ادبيات بايد زباني روشن ، واضح و ساده داشته باشد. روشنفکران آن دوره براي تضمين سلاست نثر و درنغلتدين نويسندگان جديد در دام کهنه نويسي در پي دانش جديدي هستند. آخوند زاده اين دانش جديد را با نام نقد ادبي به ايرانيان معرفي مي کند که به تازگي در اروپا رواج يافته و آن را باعث ايجاد سلاست در نظم ونثر و دفع قصورات زبان مي داند :
“انتقاد در يوروپا متداول است و فوايد عظيم درآن مندرج؛اين عمل را به اصطلاح فرانسه کرييتيک مي نامند.نتيجه اين عمل اين است که رفته رفته نظم و نثر انشاء و تصنيف درزبان هر طايفه يوروپا سلاست به هم مي رساند و از جميع قصورات مبرا مي گردد.مصنفان و شاعران از تکليفات و ملزومات خود استحضار کلي مي يابند. “(همان ص25)
اين ادبيات جديد که قرار بود به موضوعات جديد (انتقاداز وضع جديد يا آشنايي بادانشهاي جديداروپا )بپردازداغلب توسط کساني خلق مي شد که به نحوي با فضاي بيرون از ايران آشنا شده بودند و به تفاوت و اختلاف بين ايران و اروپا پي برده بودند.اينان اغلب يا روشنفکران و تاجران مهاجرند(آخوندزاده ،طالبوف،مراغه اي) و يا تبيعدي هاي سياسي (ميرزا آقاخان کرماني،ميزرا حبيب اصفهاني ) ( مير عابديني 1377:19)
کم کم اشکال جديد ادبي مثل داستان ، نمايشنامه ،سفرنامه و رمان ظهور پيدا مي کنند.اولين تلاش هاي جدي براي نوشتن آنچه که رمان مي ناميم با سياحتنامه ابراهيم بيک يا بلاي تعصب او در سال 1274 شمسي آغاز شد.
حاج زين العابدين مراغه اي ، تاجري اهل استانبول اين اثررا در سه جلد در سال هاي 1274.1285و1289 منتشر کرد. بعد از وي طالبوف تاجري اهل قفقاز مسالک ا لمحسنين و بعد کتاب احمد يا سفينه طالبي را منتشر کرد. اين کتابها که همگي با محتوايي انتقادي و آموزشي ،و براي رهايي از وضعيت نابسامان و ناداني و پراکندگي ملت ايران نوشته شده اند؛ هنوز در ساده نويسي نثر به پاي ساده نويساني چون ملکم خان نمي رسند و کم و بيش گرفتار سنت هاي ادبي درست نوشتن هستند.
بعد از رمان هاي آغازين ،رمان هاي تاريخي و انتقاد اجتماعي متولد شدند.آزادي نسبي ا جتماعي و دموکراسي نيم بند بعد ازانقلاب مشروطيت در حکم هشداري بود به مردم ايران و توجه به پيشرفت هاي کشورهاي ديگر و عقب ماندگي ايران . همين موضوع دستمايه اي شد براي به وجود آمدن رمان هاي تاريخي ….و بازگشت به گذشته و شکوه وسروري ايران باستان ، ي چون “شمس و طغرا “اثر محمد باقر ميرزا خسروي ؛”عشق و سلطنت يا فتوحات کوروش کبير ” نوشته حسن بديع و “دام گستران يا انتقام خواهان مزدک”اثر صنعتي زاده کرماني در اين بستر خلق شدند و به وجود آمدند ، در اين رمان ها تاريخ استيلاي مغولان بر ايران و عظمت ايران باستان روايت شده بود، به دنبال آن رمان هاي انتقاد اجتماعي به وجود آمدکه در آنها مسبب اوضاع و احوال آشفته ايران و عقب ماندگي کشور،زمامداران وقت دانسته مي شدندو پيکان حمله مستقيما به سوي ايشان نشانه مي رفت.رمان هاي چون “تهران مخوف “اثر مشفق کاظمي و “جنايات بشر”نوشته ربيع انصاري و “روزگار سياه”نوشته عباس خليلي از اين دسته اند. (مير صادقي 1381 :19) اولين نمونه اي اين رمان ها در سال هاي 1300پديدآمدند، سال هايي که با رونق شهر نشيني در ايران تيپ هاي جديد اجتماعي نظير کارمندان ،ديوانسالاران و….در جامعه حضور پيدا کرده بودند .از بين گروه هاي جديد اجتماعي فواحش و کارمندان مشخص ترين تيپ هاي اجتماعي معرفي شده به وسيله اين رمان ها هستند. (ميرعابديني 1377)
بعد از روي کارآمدن رضا شاه و استيلاي ديکتاتوري بر جامعه ايراني ،رمان هاي عاشقانه تحت تاثير رمان هاي احساساتي فرنگي( مانند مادام کامليا ،اثر الکساندر دوما وبوسه عذرا،اثر ژرژ رينلدز) باب مي شوند،”شهرناز”،(يحيي دولت آبادي )”من هم گريه کرده ام”” ،کاروان عشق” (جهانگير خليلي )و…اين رمان ها به سوزو گدازعاشقانه مي پردازند و گاه انتقادي سطحي هم از جامعه مي کنند.
مي توان ادعا كرد كه بيش از رمان هاي تاريخي و اجتماعي ژانر ادبي داستان کوتاه در تحول نثر فارسي تاثير گذار بوده است . به ادعاي بسياري از منتقدان ادبي نه رمان که ژانر ادبي داستان کوتاه بود که نثر فارسي را دچار تحولات عميق و جدي کرد و اولين نمونه هاي درخشان نثر جديد فارسي در اين فرم ادبي به نگارش در آمدند. ( بالايي1377-آرين پور 1375-مير صادقي 1381-ميرعابديني 1377)
“در يکي بود ،يکي نبود” جمالزاده و” چرند و پرند “دهخدا استفاده از اصطلاحات مردم عادي کوچه و بازار در ادبيات آغاز شدو زبان نوشتن به زبان مردم نزديک و آنچه که بعدها نثر گفتاري نام گرفت، خلق شد. البته قبل ا زخلق آثار ادبي نظير چرند و پرند و يا يکي بود؛يکي نبود جمالزاده با آن مقدمه معروف اش ؛ تحول نثر فارسي با به کارگيري عناصر زبان گفتاري به همت ملکم خان در مطبوعات آغاز شده بود. وي از همان آغاز کار ترجمه دروس آموزگاران خارجي دارالفنون را ازفرانسه به فارسي و هم ترجمه دستگاه صدارت شاهي را عهده داشت وچون با عبارت پردازي ها و مغلق نويسي هاي دولتي کمتر آشنا بود، براي نقل متون اصلي به فارسي ناگزير دراختيار کلمات و انسجام عبارات دقت زياد مي کرد و بدين قرار شيوه نگارشي به وجود آورد که در عين سادگي و رواني از فصاحت و بلاغت و حسن انشا بي بهره نيست.42 شماره روزنامه قانون ورسائل اجتماعي و سياسي وي به دليل نزديک بودن به زبان تکلم و محاوره عمومي به طور قطع ، هم در بيداري مردم موثر بوده و هم در ميان ارباب مطبوعات صدر مشروطيت مقبول افتاده و مدتها سرمشق آزادي خواهان و نويسندگان ايران بوده است. (آرين پور 1375:325)آثار ملکم خان سرمشقي براي کساني شد که مي خواستند در نثر فارسي نوآور ي کنند ، به عقيده ملک الشعرا بهار اگر مقالات ملکم خان در قانون وجود نداشت ،احتمالا چرند و پرند هرگز نوشته نمي شد.(بهار 1380سبک شناسي)
کساني چون ميرصادقي و کريستف بالايي بر اين عقيده اند که داستان کوتاه فارسي تحت تاثير ژانرهاي ادبي سنتي ايراني مثل حکايت به وجودآمدند.مير صادقي در اين باره مي گويد: زبان گفتاري قصه هاست که پلي مي زند بين زبان مرسل و ساده دوره آغازين و نثرگفتاري وساده روزنامه ها و رمان ها وداستانهاي کوتاه بعد از مشروطيت . (مير صادقي 1381:21)به عقيده مير صادقي آنها(جمالزاده ودهخدا) نثر گفتاري را به وجود نياوردند، بلکه تحت تاثير شيوه بيان قصه ها نگارش خود را برگزيدند. بالايي (1377(نيز اقبال بيشتر فرم ادبي داستان کوتاه نسبت به رمان يا داستان بلند را در سابقه سنتي شباهت داستان کوتاه با ژانر سنتي حکايت مي داند. وي در سرچشمه هاي پيدايش رمان فارسي مي گويد ، ادبيات جديد فارسي با داستان کوتاه آغاز شد و بر خلاف غرب که رمان سرچمشه پيدايش داستان کوتاه بود در ايران داستان کوتاه سرچشمه شکل گيري رمان بود.چرا که برخلاف رمان که فرمي ناشناخته وجديد بود ، داستان کوتاه با حکايت يا داستانک هاي سنتي نثر فارسي شباهت بسيار داشت و فرمي آشناو آزموده محسوب مي شد.( بالايي 1375)ادبيات جديد فارسي در آغاز قرن اخير با آثار کساني چون جمال زاده ،هدايت ،علوي شروع مي شود . نقش جمالزاده بيشتر پيشکوتانه است ،اما داستان فارسي شکوه خود راتنها در آثار بزرگا ني چون هدايت پيدا مي کند ، به هر جهت تا قبل از سال 1300 نمي توان از چيزي به نام داستان نويسي جديد فارسي نام برد.
2-2-دوره هاي ادبي:
براي طبقه بندي دورانهاي تحول زبان فارسي چند روايت کمابيش متفاوت وجود داردکه بيشتر از آنکه به نسل هاي ادبي يا اجتماعي پرداخته باشند ،بر مبناي دور هاي ادبي تقسيم بندي شده اند.در ادامه چند تقسيم بندي رايجي که در اين زمينه وجود دارد را بر مي شمارم و در انتها تقسيم بندي مورد نظر خود را ارائه مي کنم.
روايت مير صادقي :
جمال مير صادقي در کتاب خود به نام جهان داستان (1381) سه دوره کلي براي تحول داستان نويسي فارسي بر مي شمارد.
-دوره آغازين وتکويني (از 1300تا 1332)
-دوره رشد و شکوفايي(از 1332 تا 1357)
-دوره ناهمگوني (بعد از انقلاب تا کنون )
به عقيده مير صادقي بهترين آثار داستان نويسي زبان فارسي در دوره دوم خلق شدند وبزرگترين نويسندگان فارسي زبان در اين دوره کار خودرا آغاز کردند يا آثار خود را خلق کردند.
گرچه بر طبقه بندي مير صادقي اين ايراد وارد است که بسيارکلي است، اما نسبت به ساير طبقه بندي ها اين مزيت را دارد که بر مبناي سير تحولات ادبي تنظيم شده و صرفا تحولات سياسي و اجتماعي جامعه را مبناي کار خود قرار نداده است .
حسن ميرعابديني در کتاب صد سال داستان نويسي(1377) 6 دوره در سير تحول داستان نويسي ايران تشخيص مي دهد که نسبت به طبقه بندي مير صادقي جزئي تر به نظر مي رسد.
اين دوره ها که اغلب با تغييرات سياسي واجتماعي قرين هستند.،به شرح زيراند:
1-از حدود

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید