شوند. اين رويکرد به شکل گيري رشته زبان شناسي اجتماعي منجر شد ، در اين رشته کارهاي پژوهشي و ر ساله هاي دانشگاهي زيادي به مساله زبان و جنسيت اختصاص يافت.در بين اين تحقيقات ، دو رويکرد متفاوت قابل تشخيص است. دسته اول تحقيقاتي هستند که نسبت به مساله زبان جنسيت رويکردي توصيفي دارند .در اين رساله ها اغلب با رويکردي تجربي به جمع آوري و سپس تحليل زباني که از سوي زنان و مردان به کا رگرفته مي شود ،پرداخته شده و تفاوت هاي بين شيوه به کارگيري زبان از سوي دو جنس با توجه به بافت اجتماعي تبيين مي شود. از بين اين رساله ها مي توان نمونه هاي فارسي و غير فارسي زيادي را بر شمرد که از ميان اين تعداد زياد، به ذکر نمونه هاي برجسته آن اکتفا مي شود:
پيتر ترادگيل(1983) در کتاب مقدمات زبان شناسي اجتماعي ، ربين ليکاف (1975)در کتاب زبان و جايگاه زنان ، هودسون(1990) در کتاب زبان شناسي اجتماعي14 ولارنس ترسک درکتاب مقدمات زبان شناسي (1983) به مساله زبان و جنسيت مي پردازند و با تحقيقات گسترده تجربي تفاوت زبان زنان ومردان را استخراج کرده اند. نتيجه اين تحقيقات اغلب اين است که شيوه اي که زنان و مردان زبان را به کارمي گيرند، به شدت متاثر از جايگاه اجتماعي ايشان است و جايگاه فروتر زنان ،ايشان را به سمت به کارگيري شکل خاصي از صورتهاي نحوي و واژگاني زبان سوق داده است . ازنمونه هاي ايراني اين تحقيقات مي توان به موارد زير اشاره کرد :
1)-جان نژاد ،محسن (1380)، پژوهش زبان شناسي اجتماعي ؛ دانشکده ادبيات و علوم انساني ،گروه زبان شناسي همگاني . کار جان نژاد در حيطه زبانشناختي اجتماعي به بررسي تفاوتهاي زباني ميان گويشوران مرد و زن ايراني درتعامل مكالمه اي مي پردازد. جان نژاد در اين کار با استفاد آنچه در اين رساله از آن با نام رويکرد توصيفي نسبت به زبان نام مي برد ،تفاوت هاي زنان و مردان ايراني در کاربردواژگان ،قواعد نحوي و…را بررسي مي کند.
-2)جابر ،مريم ، (1381)بررسي مبالغه و رابطه آن با جنسيت در نوشتار فارسي و انگليسي ؛ گروه زبان شناسي، دانشکده ادبيات و زبانهاي خارجي دانشگاه علامه طباطبايي .
خانم جابر در اين رساله 1800 جمله از 149 متن غيرعلمي را انتخاب کرده تا به آزمون اين فرضيه دست بزند که آيا زنان مبالغه آميز تر از مردان مي نويسند ؟نتايج تحقيقات فرضيه مورد نظر را به اين صورت تاييد کرده که زنان در هر دو زبان فارسي و انگليسي مبالغه آميز تر از مردان هم زبان خويش مي نويسند.
3)-عبدالحسين برزگر آق قلعه (1378)، جنسيت و تفاوت واژگان درفارسي معيار به کار رفته در ادبيات داستاني معاصر ، گروه زبان شناسي همگاني ،دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران .آق قلعه در اين کاردو اثر از سيمين دانشور و امين فقيري را مقايسه کرده و به اين نتيجه رسيده است که زبان دانشور زباني نزديک به زبان معيار و زبان فقيري زباني پر از اصطلاحات عاميانه (مردانه )است .
4)-اصلاني محمدرضا(1383)،تعامل زبان و جنسيت و کارکردهاي آن درادبيات داستاني معاصر فارسي،گروه زبان شناسي و زبان انگليسي دانشگاه پيام نور مرکز تهران.
اصلاني در رساله اش چهار اثر داستاني از چهار نويسنده(دو زن و مرد )انتخاب مي کند و با استفاده از فن تحليل محتوا به بررسي تفاوتهاي گفتاري شخصيت ها ي داستانها مي پردازد و به اين نتيجه مي رسد که بين جنسيت نويسندگان و جنسيت راويان داستان و بين جنسيت نويسندگان و جنسيت شخصيت اصلي داستان تشابهي وجود ندارد و در حيطه واژگاني ايده کلي گفتار گونه زباني زنان از مردان محدود تر است .تعداد دشواژه هاي زنان و مردان برابر است و گونه زباني زنان مودبانه تر از مردان نيست . اين رساله از اين جهت که چندي از فرضيه هاي رايج نابرابري زباني به نفع مردان را تاييد نکرده است ، قابل تامل است .
اما دسته دوم پژوهش هايي هستند که نسبت به مساله زبان و جنسيت رويکردي نه توصيفي که رويکردي انتقادي دارند ،در اين متون زبان امري ايدئولوگ در نظر گرفته مي شود که ايدئولوژي مرد سالاري را در خود پنهان دارد و تنها با رويکردي انتقادي مي توان اين ويژگي را آشکار کرد .بيشتر تحقيقاتي که در اين زمينه انجام شده اند ،از رويکرد تحليل انتقادي گفتمان استفاده کرده اند،از اين موارد مي توان به نمونه هاي زير اشاره کرد :
-4)رويگريان ،شيوا (1378)سخن همدلانه و رقابت جويانه در ادبيات زنان پس از انقلاب ، گروه زبان شناسي همگاني ،دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران. اين رساله بر آن است که با ابزار نقد زبان شناختي (تحليل کلام )و با بهره جويي از نظرات فاولر و فرکلاف نشان دهد که زبان متن هاي نويسندگان زن آميزه اي از ديسکورس هاي مختلف ليکن عمدتا زباني همدلانه است که به اقتضاي شرايط مبارزه جويانه مي شود. همچنين نشان داده مي شود که چگونه بعضي از اين متون به رغم همنوايي شان با ايدئولوژي مردسالار با سلطه اين ايدئولوژي به مبارزه بر مي خيزند.
-5) علوي، فاطمه(1381)، بررسي ديدگاه روايي در سه داستان كوتاه صادق چوبك رويكرد تحليل كلام انتقادي دانشگاه تهران ,دانشكده دانشكده ادبيات و علوم انساني , گروه زبانشناسي همگاني ,رشته زبانشناسي همگاني كارشناسي ارشد،علوي در رساله خود با استفاده از روش تحليل گفتمان سه اثر ادبي را مورد بررسي قرار مي دهد و زبان رواي (صادق چوبک)را در سه اثروي بررسي و مقايسه و برسي مي کند.
-6)شايسته پيران (1375)،نگاهي به سخن کاوي و تحليل مکالمه ، گروه زبان شناسي همگاني ،دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران ،خانم شايسته پيران در رساله خود با استفاده از روش تحليل گفتمان و تحليل مکالمه به بررسي زبان شناختي دست زده است . کار ايشان در حوزه توضيحات روشن و دقيق نظري و اجراي اصولي روش تحليل گفتمان و تحليل مکالمه حائز توجه است .
1-9تعريف برخي مفاهيم بنيادي:
تحليل انتقادي گفتمان :
تحليل گفتمان ،گونه اي از تحليل زبان است که زبان را فراتر از بررسي واژه و جمله مي داند و براي بررسي يک قطعه زباني ،آن را در کليت خود و در ارتباط با بافتي که در آن خلق شده است قرار مي دهد . در اين حالت به شدت بر رابطه زبان و متن اجتماعي که در آن توليد شده و اين مساله که زبان براي کدامين کاربرد به کار گرفته شده است تاکيد مي شود. يول و براون) 1983( در توضيح اين نکته مي گويند :”تحليل گفتمان ،تجزيه و تحليل زبان در کاربرد آن است ؛در اين صورت نمي تواند منحصر به صورتهاي زباني مستقل از اهداف و کارکردهايي باشد که اين صورتها براي پرداختن به امور انساني به وجود آمده اند.” تحليل گفتمان تنها شامل درک روابط نحوي ساختاري زمينه ي متن 15نيست .بلکه فراتر از آن به عوامل بيرون از متن ،يعني بافت موقعيتي 16فرهنگي ؛اجتماعي و….نيزمي پردازد. درواقع با شناخت رابطه ي جمله ها با يکديگر و نگريستن به کل آنها نظمي که نتيجه اين روابط است،آشکار مي شود. اما تحليل گفتمان ازجايي آغاز مي شود که محقق اين فرضيه بنيادي را مي پذيرد که زبان امري ايدئولوگ است و بنا به اقتضاي ذاتي خود مي کوشد که ايدئوژي را پنهان کرده و به صورت امري طبيعي جلوه دهد ، کار تحليل انتقادي گفتمان اين است که نظم يا ايدئولوژي پنهاني که در پس ساختار هاي متن است را کشف کند و نشان دهد که آنچه که در زبان به عنوان امور بديهي و يا طبيعي پذيرفته شده اند ،همگي ايدئولوژي عامتر پنهان در بافت اجتماع را باز توليد مي کنند.
گونه زباني :17
اين اصطلاح در جامعه شناسي زبان و سبک شناسي درباره هر نوع نظام بيان زباني است که استفاده ازآن با شاخص هاي زباني تعيين مي شود .در برخي موارد شاخص هاي زباني ممکن است به آساني در گونه هاي شغلي و جغرافيايي جاي بگيرند در مورادي ديگر گونه ها ي زباني از شاخص هاي متعددي چون جنسيت ،سن و شغل تعيين مي شوند. (کريستال 1992:370)گونه زباني زنان بيشتر ازسوي زنان استفاده مي شود و گونه زباني مردان بيشتر از سوي مردان.
گونه زباني معيار:
در جامعه شناسي زبان به آن گونه معتبر زباني گفته مي شود که در هر جامعه زباني وراي تفاوت هاي منطقه اي است و به عنوان وسيله ارتباطي واحد در رسانه هاي گروهي و در تدريس زبان به خارجيان به کار مي رود. (کريستال 1992:325). مدرسي (1368:231)زبان معيار را گونه معتبري از زبان تعريف مي کند که بيشتر به وسيله گويندگان تحصيل کرده اي که در شهرهاي فرهنگي و سياسي يک کشور زندگي مي کنند به کار گرفته مي شود.اين گونه زباني بالاترين شان و منزلت را در جامعه دارد و مي تواند نشانه تحصيلات بالا ،طبقه اجتماعي بالاتر و منزلت اجتماعي افزونتري باشد .
برجسته سازي :
فرماليستهايي چون اشکلوفسکي18 ،موکاروفسکي19 و هاروانک 20بر اين عقيده اند که در زبان دو فرايند زباني خودکاري21 و برجسته سازي22 از يکديگر قابل تشخيص هستند . هاروانک(1932) مي گويد، فرايند خودکاري، زبان را به قصد اطلاع رساني و براي بيان موضوعي به کار مي برد، بدون اينکه شيوه بيان جلب نظر کند و يا مورد توجه اصلي قرار گيرد. ولي برجسته سازي به کارگيري عناصر زبان است ،به گونه ا ي که شيوه بيان جلب نظر کند،غير متعارف باشد و در مقابل فرايند خودکاري زبان ،غير خودکاري باشد .خودکاري در گفتگوها ي معمولي و برجسته سازي در متون ادبي به کار گرفته مي شود و در شعر به اوج مي رسد . ليچ(1969) درباره زبان ادبي مي گويد که از زبان کاربردي پيچيده تر است ، خود ارجاع است و از پيچيدگي بيشتري بر خورداست . وي فرايندي که در آن زبان ادبي (از زبان کاربردي ) متمايز مي شود را فرايند برجسته سازي مي نامد. در اين فرايند قواعد يا معيارهاي زبان هنجار به نفع ادبيت متن حذف و ناديده گرفته مي شوند.ليچ دو اصل کلي ، قاعده کاهي و قاعده افزايي را دراين مورد عنوان کرده و براي هريک مواردي را بر مي شمارد که در فصل روش شناسي به ذکر آنها پرداخته ام .
دشواژه :
دشواژه يا تابو امري است که ممنوعيت شديدي درباره آن وجود دارد و جامعه بنا بر دلايل اعتقادي يا اخلاقي از به زبان آوردن نام آن ،لمس آن و… پرهيز مي کند.امر تابويي به شيوه اي غير عقلاني حرام و ممنوع است است و تنها در حالت خاصي مي توان ازآن تابو زدايي کرده و به آن نزديک شد. در زبان هرگونه اشاره صريح و يا مستقيم به واژه هايي تابويي ممنوع بوده و همراه با اعمال مجازات است.مک کارتي (1994) دشواژه ها را واژگاني مي داند که قدرت تکان دهنده و توهين آميزي دارند و در نوشته هاي چاپي ذکر نمي شوند.(ترادگيل 1376:38)
گرچه الزاما همه واژگان تابويي توهين آميز نيستند ولي از اشاره مستقيم به آنها پرهيز مي شود . مثلا به کارگيري واژه کانسر23 به جاي سرطان که حالت تابويي دارد و يا معادل هاي متفاوت دستشويي رفتن،توالت رفتن ،قضاي حاجت و…
2-1تاريخچه مفاهيم :
در اين بخش بر آنم که ضمن ارائه تاريخچه اي ازمفاهيم مورد استفاده در اين رساله تعريف خاصي ازآنها که در اين رساله موردنظر هستند را به شيوه اي روشن بيان کنم.
الف) تحول نثر فارسي،شکل گيري ادبيات جديدفارسي
مقدمات اولين تحولات نثر فارسي به سال هاي قبل از انقلاب مشروطه بر مي گردد.مجموعه تحولاتي که در اوضاع اجتماعي ايران و متاثر از اوضاع سياسي و اجتماعي جهان رخ داده بود،نياز به تغيير در همه ابعاد زندگي ايرانيان را آشکار کرد.
ايران قرن نوزدهم ،هرچند دير و با تاخير کم کم به اين باور مي رسيد که دنيا تغيير کرده است و شيوه کهنه و قديمي حکومت ،زندگي ،انديشدن و… ديگر چندان در اين دنياي جديد به کار نمي آيد. اولين واکنش هاي ايراينان نسبت به درک اختلاف خود با غرب يا آنچه که نخستين انديشه هاي بيدار

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید