هستند که به شيوه کاربرد و نحوه دخل و تصرف نويسنده در استفاده از دستور زبان مي پردازند.اين گويه ها در ِپي آنند که بدانند نويسنده در فرايند توليد و خلق ادبي خود چگونه قواعد ومعيارهاي دستوري را به کار مي گيرد ،دستکاري مي کند يا مغلوبشان مي شود ؟
در اين زمينه ازقاعده اي که نزد فرماليستها به برجسته سازي ادبي معروف است،استفاده کرده ام .(فرماليستها* ، عامل ايجاد زبان ادبي را برجسته سازي مي دانند .) منظور از برجسته سازي هرگونه استفاده از عناصر زبان به گونه اي نامتعارف و ناآشنا با زبان معيار است.برجسته سازي از دو طريق انجام مي شود :
1) از طريق عدول و خروج از قواعد حاکم بر زبان خودکار که از آن به نام قاعده کاهي 67يا هنجار گريزي نام برده شده است .(ابزار شعر آفريني )
2) افزودن قواعدي بر قواعدحاکم بر زبان که منجر به قاعده افزايي مي شود .(ابزار نظم آفريني)(صالح 1383 :70)
ديويد ليچ (1996) 8 نوع قاعده کاهي را بر مي شمارد :
-قاعده کاهي آوايي68): صورتي را به لحاظ آوايي به کارمي برند که در زبان هنجار متداول نيست(صالح .گلريز 1383 :70) مثل اندهگين به جاي اندوهگين در اين شعر شاملو :
آنکه مي گويد دوستت مي دارم
دل اندوهگين شبي است که مهتابش را مي جويد.
قاعده کاهي نوشتاري : 69تغيير در شکل نگارش بدون تغيير در گفتار مثلابه شيوه نگارش فرو مي ريخت در اين شعر نگاه کنيد، که خود حسي از فرو ريختن را القا مي کند :
مي ديدم سيماب صبحگاهي از قله بلندترين کوه
فرو
مي
ريخت
-قاعده کاهي واژگاني: خالق اثر دست به واژه سازي مي زند، بدون اينکه اين واژه قبل در زبان مورد نظروجود داشته باشد .به واژه شير آهنکوه در شعر زير نگاه کنيد :
وشير آهنکوه مردي چنين عاشق
ميدان خونين سرنوشت
به پاشنه آشيل در نوشت .
-قاعده کاهي زماني(باستان گرايي ) 70کاربردکلمات قديمي که متعلق به زمانهاي پيشين هستند و اکنون در زبان معيار به کار نمي روند.
مثلا به اصطلاح پيرزن دروغ زن در اين جمله از معصوم سوم( هوشنگ گلشيري ) نگاه کنيد :
از قرص ماه يا پيرزن دروغ زن خبري نبود.
-قاعده کاهي سبکي: 71در اين حالت نويسنده يا شاعر از قواعد گونه نوشتاري فاصله گرفته و به واژگان ويا ساختهاي نحوي گفتار نزديک مي شود.( سجودي .1373) قاعده کاهي سبکي در شکل نحوي به چند شيوه اتفاق مي افتد:
-جا به جايي اجزا ء، به هم زدن ترتيب مرسوم جملات فارسي (فاعل ،مفعول ،فعل )مثلا (ريخت روي توي دهنم که رفت پايين و ريخت روي پستان ها و روي پيراهنم ) .(شازده احتجاب)
-قرار دادن فعل در اول جمله: مثلا :شکار مي رفتم با جيپ،اما لطفي نداشت .(شازده احتجاب)
-آوردن قيد بعد از فعل :(دست پخت جده کبيره حتما) (شازده احتجاب)
-قرار گرفتن مفعول بعد از فعل :(گفت خاموش همه را ) (شازده احتجاب)
-حذف فعل با قرينه فعل قبل مثلا (..خون مثل لوله آفتابه از زخمش مي ريخت . مثل فواره )(سووشون)
-حذف فعل بدون قرينه فعل قبل مثلا (هر دو با هم چادرهايشان را از سر انداختند. ابروهاي پهن ،چشمهاي سياه ،مژه هاي بلند ،دماغ عقابي با صورت سبزه کشيده ) (سووشون)
در بعد واژگاني نيز قاعده کاهي سبکي مي تواند درکابرد کلمات گفتاري در نوشتار(صداي قيژ در که آمد)(من چراغ هارا خاموش مي کنم) و يا به کاربردن شکل گفتاري کلمات نوشتاري اتفاق بيافتد. (چرا نگذاشت عينکو بزنم به چشمم؟)(شازده احتجاب)
قاعده کاهي نحوي :گريزاز قواعد نحوي يک زبان به صورتي که در نگاه اول آن کاربرد غلط به نظر برسد. (مثل کاربرد فعل مفرد براي فاعل جمع ،جابه جايي اجزاي جمله و…) صفوي اين قاعده کاهي را جزء قاعده کاهي سبکي قرار مي داند.(صفوي1373)
-قاعده کاهي گويشي: استفاده از ساخت يا واژگان گويشي خارج از زبان معيار72در اين حالت نويسنده يا شاعر واژگاني را از زبانهاي ديگر وارد نوشته خود مي کند .مثلا (اين را حتما شارژ دافر روس پيشکش کرده) (شازده احتجاب)
-قاعده کاهي معنايي:
ليج اين قاعده را عامل شعر آفريني مي داند.دراين نوع قاعده کاهي خالق اثر خود را مقيد به تبعيت از قواعدمعنايي حاکم بر زبان ندانسته ودر محور جانشيني دست به انتخاب و برجسته سازي مي زند.”صنايعي از قبيل استعاره ،مجاز ،تشخيص ،پارادوکس و تشبيه و جز آن به صورت سنتي در چارچوب صنايع بديع معنوي و بيان مطرح مي شوند و بيشتر در چارچوب قاعده کاهي معنايي، هنجار گريزي معنايي)قابل بررسي اند.(سجودي 1377)
-قاعده افزايي:
در قاعده افزايي ،قواعدي بر زبان هنجار افزوده مي شود .قاعده افزايي در بخش لفظي قابل جايگيري است .ديويد ليچ ،بديع معنايي را در بخش قاعده کاهي و بديع لفظي را در بخش قاعده افزايي قرار مي دهد.قاعده افزايي درمعني دخالتي ندارد و تنها در بعد شکلي و لفظي زبان دخالت مي کند. گويه هاي فوق “منهاي دو گويه نخست (قاعده کاهي آوايي و قاعده کاهي نوشتاري )که بيشتر در نظم استفاده مي شوند تا نثر” بر متون مختلف اعمال مي شوند. به عبارت ديگر متون مورد بررسي با وارد کردن گويه هاي فوق بر متغيير جنسيت تحليل مي شوند.
در اينجا سوال کلي اوليه به سوالات ريزتر و جزيي تر زير تقسيم مي شود ،که از آنها تحت عنوان پرسشهاي پژوهش ياد مي شود،اين اين پرسش ها در فصل اول آورده شده اند و از تکرار آنها در اين بخش چشم پوشي مي شود.
-يادآوري:
گويه هاي مورد استفاده در اين رساله 75 گويه بودندکه يکي از گويه ها (قاعده کاهي سبکي)به دوبخش نحوي و واژگاني تقسيم شده است .
-روش گرد آوري داده ها ترکيبياز دو روش کم و کيفي بوده است . يعني فقط به تعداد موارد فراواني هرگويه اي (با در نظر گرفتن تعداد صفحات کتاب ) توجه نشده است ،بلکه نوع و چگونگي بروز اين موراد نيز مورد نظر بوده اند. مثلا دشواژه هاي آثار نه فقط از حيث تعداد که از نظر مضمون نيز با يکديگر مقايسه شده اند.
5-1- مقدمه
در اين فصل بر آنم که کتابهاي مورد بررسي را از طريق گويه هاي مورد نظر و از منظر تاثير جنسيت و زمان در سبک نوشتاري نويسندگان بررسي کنم.آثار مورد بررسي در دوره زماني با اختلاف سي و چند ساله به چاپ رسيده اند، دورمان سووشون و شازده احتجاب در سال 1348 يعني اواخر دهه چهل چاپ شده اند وحوادث هر دو داستان حول و حوش سال هاي 1320 مي گذرد.دو داستان ديگر در دهه هشتاد چاپ شده اند ، چراغها را …. در سال 1380 و نام ها و سايه ها در سال 1382 منتشر شده اند. حوادث رمان چراغها را … قبل ازانقلاب مي گذرد ورمان نام ها و سايه ها گرچه در ز مان حال روايت مي شود ،اما در جريان کتاب ،داستان ديگري در دوران قاجاريه نيز روايت مي شود. آنچه که در تحليل و احيانا مقايسه اين متون بايد در نظر داشت ، گذشته از اختلاف زماني ، تفاوت هايي است که اين متون درژانر ادبي با يکديگر دارند،بعضي از اين متون متعلق به ادبيات منطقه اي و يا بومي هستند. حوادث رمان سووشون در شيراز مي گذرد،نام ها و سايه ها در اصفهان جريان داردو حوادث چراغها را من خاموش مي کنم در آبادن اتفاق مي افتد. در بين اين کتابها بيشتر ازهمه داستان چراغها من را… از فضاي منطقه اي خود متاثر است . اول به اين دليل که حوادث در خانوه اي ارمني مي گذرد و دوم اينکه اين خانواده در آبادن زندگي مي کنند،آنهم در زماني که آبادان دوره رونق وشکوفايي خود را مي گذراند ، تاثير اين فضاي خاص(خانواده اي ارمني در آبادان) در جاي جاي رمان مشهود است . در رمان جا به جا لغات انگليسي مي بينم که ميراث کارمندان خارجي شرکت نفت بوده است .تعداد اين لغات انگليسي از لغات ارمني که در کتاب آمده بيشتر است . البته در کتاب سووشون هم واژه هاي شيرازي ديده مي شوند اما اين واژه ها به خاطر نزديکي لهجه شيرازي با فارسي معيار نمي توانند به اندازه ، لغات غير فارسي چراغها من را… در بومي کردن فضا ،موثر باشند . از اين گذشته گرچه شيراز جنگ جهاني دوم هم مثل آبادان پراست از خارجي هايي که با خودشان زبان انگليسي آورده اند اما ما در تمام داستان به جاي فارسي آميخته با لغات انگليسي ، ترجمه هاي روان و سليس کلمه به کلمه حرفهاي آنها را اغلب از زبان زري مي خوانيم و به جز يکي دو مورد، آنهم از زبان ايراني ها کلمه انگليسي نمي بينيم. در کتاب نام ها و سايه ها گرچه داستان در اصفهان اتفاق مي افتد اما فضايي که نويسنده از اصفهان ايجاد کرده در جاي جاي رمان با روايت هاي خان دايي از سفرها و يا داستانهايش که در دوره قاجاريه مي گذرند ، کم رنگ ميشود. به جز دو ضرب المثل و يک نام خاص که متعلق به اصفهاني هاست ،چيز چنداني نمي بينيم که رمان را در زمره ادبيات بومي جاي دهد . در داستان بلند شازده احتجاب آنچه که بيشتر از همه در ايجاد فضا و رنگ داستان تاثير دارد ، بعد تاريخي روايت و جريان مرور خاطرات شازده در گذر زمان است . خاطرات شازده چه آنجا که از ذهن خود شازده جاري مي شوند و چه آنجا که از کتابها استخراج مي شوند در بستري از زمان به عقب بر مي گردند ،اين پس گرد تاريخي ، نثر داستان را قديمي و و نسب اشرافي شازده که در تمام داستان از ايشان مي گويد، نثر داستان را درباري مي کند. فضا و رنگ داستان بيشتر از آنکه بومي و منطقه اي باشد متاثر از اين دو عامل است .
در مقايسه اين رمان ها با يکديگر همه اين موارد در نظر گرفته شده اند . و تلاش شده که انتخاب و تحليل گويه ها ،متاثر از يکي از موارد خاص نباشد .
5-2،جداول: مشخصات داستانهاي موردبررسي در اين پژوهش در دو جدول زيرارائه شده است .
جدول شماره ي5-1 : اطلاعات عمومي متون مورد بررسي
تعداد کلمات کل کتاب
تعداد
صفحات
جنسيت
نويسنده
سال انتشار
نام نويسنده
نام کتاب
18000
95
مرد
1348
هوشنگ گلشيري
شازده احتجاب
50800
261
مرد
1382
محمد رحيم اخوت
نام ها و سايه ها
60000
300
زن
1348
سيمين دانشور
سوشوون
56800
293
زن
1380
زويا پيرزاد
چراغها را من خاموش مي کنم
جدول شماره 5-2 : اطلاعات عمومي متون مورد بررسي
راوي
نام کتابها
داناي کل ،تک گويي شازده وفخري
شازده احتجاب
اول شخص ،داناي کل
نام ها و سايه ها
داناي کل
سوشوون
اول شخص
چراغها را من خاموش مي کنم
5-3-خلاصه اي از داستانها :
5-3-1شازده احتجاب:
داستان بلند شازده احتجاب در سال 1348 توسط هوشنگ گلشيري به چاپ رسيد . وطي ساهاي متعددي که از انتشار آن مي گذرد ،به چاپ هاي متعددي رسيده است. داستان بلند شازده احتجاب درباره شاهزداه قجري نا توان و مسلولي است که ديگر ذره اي از جبروت اجدادي در او نيست .او آخرين بازمانده خانداني قجري است که اکنون در گوشه اي افتاده و زنجيره اي از خاطرات رادر ذهن تداعي مي کند.داستان در شب آخر حيات شازده مي گذرد و روايت سفري است طولاني در پيچ و خم هاي ذهن شازده . سفري که اعمال زمان را مي کاود و جنايت هاي وحشتناک قومي ظالم را بر ملا مي کند. مراد نوکر خانواده دم به دم ظاهر مي شودو خبر مرگ اعضاي خانواده را مي دهد.افرادي که علاوه بر منش اشرافي ،در مرگي نمادين هم شبيه يکديگر هستند. آنها در شکلي استعاري جايگزين يکديگر مي شوند تا در آخر که مراد خبر مرگ شازده را مي دهد.
فخراالنساء و فخري دو شخصت ديگر داستان هستند. فخرالنساء همسر قبلي شازده ،به دليل ابتلا به بيماري موروثي سل مرد،اما هنوز خاطرات تلخي اورا در ذهن شازده زنده نگه مي دارد. فخر النسا ء در گذرزمان مدام از لايه هاي ذهني شازده عبور مي کند و با اشراف کامل بر تاريخ خاندان شازده هويتش را به چالش مي کشد.شازده بعد از مرگ فخر النساء ،فخري را جانشين او مي کند و مي کوشد تا اورا از نظر ظاهري بازسازي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید