کند.از اين به بعد فخري ماهيتي دو پاره پيدا مي کند.بخش پست و حقير فخري وقتي است که او همان فخري کلفت باقي مي ماندو بخش فرهيخته شخصيتش وقتي است که او جانشين فخر االنساء تحصيل کرده و اهل مطالعه مي شود. شخصت شازده در برابر فخري قدرتمندو زورگو و در برابر فخر النساء نا توان و ضعيف است .
شازده احتجاب داستاني با صناعت سيال ذهن73 است . زمان در داستانهايي که بهره مند از اين صناعت است بر خلاف نوع سنتي خود ،حرکتي خطي و رو به جلو ندارد،بلکه به شکل يک حجم مدام در حال دوران ،چرخش و حرکت زيگزاگ بين گذشته و حال است تا به تدريج به تمام زواياي تاريک و خاموش دست يابد و خاطره هاي دفن شده در لابه لاي آن رابيرون بکشد.
5-3-2چراغها را من خاموش مي کنم:
حوادث رمان چراغها رامن خاموش مي کنم ، در خانواده اي ارمني درآبادان مي گذرد. داستان از زبان کلاريس مادر،همسر ؛دختر و خواهر خانواده نقل مي شود. کلاريس بعد از ازدواج همراه با شوهر ، مادر و خواهرش به آبادان مهاجرت مي کند . شوهر کلاريس در پالايشگاه نفت و خواهرش در بيمارستاني کار مي کنند. کلاريس خانه دار است و از سه فرزند خود نگهداري مي کندويمي کوشد بين شوهر، مادر بيوه و خواهر در جستجوي شوهرش که هميشه با همديگر اختلاف دارند،سازش ايجاد کند. کلاريس زن کتاب خوان و اهل فکري است که هيچ همدلي از سوي اطرافيانش در يافت نمي کند. او در انبوهي از کارهاي تکراري و وظايف خانه داري محاصره شده است . اطرافيانش هر کدام تنها به خود توجه دارند و کلاريس توان مقاوت و نه گفتن در برابر خواسته ها و نظرات ايشان را ندارد. تنهايي کلاريس تنها دمي با ورود همسايه جديد شکسته مي شود. اميل مانند کلاريس به مطالعه آثار ادبي علاقه مند است و دوجلد از آثا رسارادو را که کتابخانه کلاريس کم دارد به او هديه مي کند. اميل مرد آرام وخجالتي است که بر خلاف آرتوش شوهر کلاريس از سياست متنفر است ولي در عوض آشپزي را دوست دارد.وي تنها کسي است که نام گلهاي روي هره را مي داند و از پرده هايي که کلاريس خود گلدوزي کرده خوشش مي آيد. قبل از آنکه علاقه مندي محو و مبهم کلاريس به اميل بتواند شکلي به خود بگيرد ،با ورود ويولت و علاقه مند شدن آنها به يکديگر و عزيمت ناگهاني خانواده اميل ،همه ماجرا تمام مي شود و تنها چيزي که حضور اميل را براي کلاريس تداعي مي کند ،کتابي است که با دستخط اميل به وي هديه شده است و کلاريس مي رود تا قبل از خواب، وظيفه هميشگي خاموش کردن چراغهارا انجام دهد. داستان سيري تک خطي دراد و درطول زمان از زبان اول شخص نقل مي شود.
5-3-3نام ها و سايه ها :
داستان در باره پير مرد اديب و کهنه قلمي است که بعد از سي سال به وطن باز مي گردد تا نزد خانواده اش بميرد. داستان را ظاهرا پروين همسر سابق خواهرزداه پيرمرد که در کتاب از او با نام خان دايي نام برده مي شود ،روايت مي کند.پروين که در حيات خان دايي شنونده نوشته هاي خان دايي است ،بعد از خود کشي او نوشته هايش را حک و اصلاح مي کند وبه دست چاپ مي سپارد . روايت پروين از حوادث جا به جا با روايت داستاني که خان دايي نوشته و پروين آن را اصلاح کرده قطع مي شود . ولي داستان خان دايي نيز بدون انقطاع پيش نمي رود و داستان او نيز يا با نقل هاي پروين و يا با ذکر نامه قديمي از شاهزداه خانمي فرهيخته که همسر پدر خان دايي بوده قطع مي شود .ولي انگار اين نيز کافي نيست ؛در وسط اين ماجرا نيز نوشته اي که معلم سابق پروين ،آقاي الف ،در باره خان دايي نوشته آورده مي شود .داستان خان دايي نا تمام مي ماند ،همانطور که از سرنوشت غزاله خانم شاهزاده که در نامه اش از خودکشي مي گويد ،خبر درستي نمي گيرم.بيشتر مي توان گفت نويسنده ، اين شيوه داستان نويسي را براي آزمودن سبک هاي مختلف نويسندگي انتخاب کرده است . جايي که پروين حرف مي زند ، مي کوشد تا روايت حالت زنانه به خود بگيرد ،جايي که نامه غزاله خانم را مي خوانيم ،نثر درباري و سنگين دوره قاجار را مي بينم و آنجا که خان دايي قصه اي را روايت مي کند ،لفظ اديبانه يک استاد ادبيات ديده مي شود.از آنجا که در کتاب چند داستان با همدگير پيش مي روند ،داستان راوياني متعدد دارد و سير پيشرفت داستان از گذشته به کنون است .
5-3-4-رمان سووشون:
رمان سووشون در سال 1348 بعد از گذشت حدود 30 سال از چاپ اولين داستانهاي زنان در ايران منتشر شد. سووشون اولين رمان برجسته در ادبيات فارسي است که يک زن آن را منتشر مي کند ،داستاني که توجه مردم عادي ومنتقدين هر دو را به خود جلب کرده و در زمره آثار کلاسيک اديبات معاصر فارسي در آمده است . اين اثر در دوران بلوغ و شکوفايي داستان نويسي ايران ،سال هايي که بسياري از آثار ماندگار و برجسته ادبيات فارسي خلق شدند، به چاپ رسيد. بعد از اين رمان از اين نويسنده هرگز اثري قابل رقابت با اين رمان به چاپ نرسيد.
حوادث داستان در سال هاي جنگ جهاني دوم مي گذرد. سال هايي که اشغال نيروهاي متفقين ايران را در قحطي ، بيماري ، فقر ، فحشا و ناامني فرو برده است . يوسف يکي از خوانين با نفوذ منطقه فارس است که زندگي خود را وقف مبارزه با نيروهاي اشغال گر کرده است .وي نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي اطراف خود احساس مسووليت مي کند و فعالانه در تمامي تحولات شرکت کرده و از هيچ خطري نمي هراسد و در نهايت چون اسطوره سياووش شهيد مي شود و به فرزندان خود نويد آزادي مي دهد. زري همسر يوسف علاقه اي به دخالت در امور خارج از خانه ندارد و خواهان آن است که آرامش در خانه و خانواده اش حفظ شود. وي اهل سازش است و براي حفظ خانواد ه اش با اطرافيان مدارا مي کند. اما بعد از شهادت يوسف ،زري که ديگرچيزي براي از دست دادن ندارد، محافظه کاري را به دور مي افکند و راه شوهر مرحوم اش را پي مي گيرد.داستان از زبان زري روايت مي شود و در تمام داستان نثري آميخته به تشبيهات و استعارات زنانه موج مي زند.
5-4گفتارزنان و مردان در ادبيات داستاني :
5-4-1-دشواژه يا تابوهاي زباني
داستان شازده احتجاب:
در بين چهار اثرداستاني که مورد بررسي قرار گرفتند اين داستان با اينکه از نظر حجم صفحات و تعداد لغات کوچکترين کتاب مجموعه محسوب مي شود ،اما از نظر کاربرد تابوهاي زباني بيشترين تعداد را دارا مي باشد .دشواژها ي اين اثر ازتنوع چنداني برخوردار نيست و بيشتر از همه درباره اندام زنانه است واغلب از زبان شازده گفته مي شوند .در ادامه به نمونه هايي از اين موارداشاره مي شود .
-پستان هايش گرد بود. (شازده احتجاب ص9)
-يک شاخه با دو برگ پستان هايش را مي پوشاند. (شازده احتجاب ص9)
-موهات را بريز روي پستان هات . (شازده احتجاب ص28)
-وقتي من کپلش را نيشگون گرفتم. (شازده احتجاب ص28)
-وقتي خواست منحني پستان ها ار که لاي چين هاي سينه گم مي شد دنبال کند. (شازده احتجاب ص 35)
-اطبا عقيده دارند که شراب براي بواسير …. (شازده احتجاب ص35)
-بواسير؟ (شازده احتجاب ص34)
-اين جد کبير فقط از ناحيه بواسير مبارکش ناراحت بوده . (شازده احتجاب ص 36)
-و اين ابونواس بي پير تر که جماع را قد غن کرده است . (شازده احتجاب ص37)
-يکي از بافه هاافتاده بود روي پستان چپش. (شازده احتجاب ص37)
-به خطوط سيال کفل فخري نگاه کرد . (شازده احتجاب ص39)
-بافه ها روي دو پستانش بود. (شازده احتجاب ص42)
-پستان هايش گرم بود. (شازده احتجاب ص 42)
-سر شازده ميان پستان هاي گرم و عرق کرده منيره خاتون بود. (شازده احتجاب ص 43)
-پستان ها مي لرزيد. (شازده احتجاب ص 44)
-دستهاي شازده روي توده لغزان پستان هاي عرق کرده نيره خاتون بود. (شازده احتجاب ص43)
-پستان هاي بزرگش پيدا بود. (شازده احتجاب ص47)
-پستان هايش تکان مي خورد. (شازده احتجاب ص47)
-همه اش خوشش مي آيد صورتشو بذازه ميون دو پستون آدم. (شازده احتجاب ص49)
-… به خط ميان پستان هايش . (شازده احتجاب ص51)
-فقط سر شانه ها کمي تنگ بود. به پستان هايش فشار مي آورد. (شازده احتجاب ص 51)
-موها را انداخت روي شانه و پستان چپش. (شازده احتجاب ص51)
-….که موهاش همه اش روي پستون چپش بود. (شازده احتجاب ص519
-اما خطوط ميان پستان ها و خالش را مي ديد. (شازده احتجاب ص52)
-موها توده سياه وسيالي بود که تا روي پستان چپش ادامه مي يافت. (شازده احتجاب ص52)
-گردنش کشيده بود و دو پستان حجم بيشتري اشغال کرده بودند. (شازده احتجاب ص53)
-کفلش را نيشگون بگيرد. (شازده احتجاب ص53)
-…و آنها را ريخت روي روي خطوط ميان دو پستان. (شازده احتجاب ص 54)
-پستان هايش کوچک و سفيد و گرد بود. (شازده احتجاب ص55)
-سينه ريز تا خط ميان دو پستان مي رسيد. (شازده احتجاب ص55)
-به پستان هاي کوچک و سفيد و گرم خيره مي شد. (شازده احتجاب ص56)
-که ريخت روي پستان ها روي پيراهنم . (شازده احتجاب ص59)
-با آن کمر کلفت و کفل هاي گنده اش. (شازده احتجاب ص61)
-سرش را مي گذاشت ميان دو پستانم. (شازده احتجاب ص63)
-باپستانهاي کوچک و شکم برآمده . (شازده احتجاب ص75)
-موها را روي پستان هايش مي ريخت . (شازده احتجاب ص88)
5-4-2-نام ها و سايه ها
در اين اثر تعداد دشواژه ها با توجه به حجم کتاب تقريبا يک چهارم شازده احتجاب است ونوع داشواژه ها نسبتا از تنوع بيتشري برخوردار است . گرچه بيشتر اين دشواژه ها نيز مربوط به اموري است که به نحوي به زنا ن و يا آميزش زن و مرد مربوط اند. اين رمان در بين آثار مورد بررسي تنها موردي است که حتي به اشاره و تلويحا درباره آلت جنسي مرد نيز سخن گفته شده است . در ادامه نمونه هاي از آن ارائه مي شود.
-مهر و عتاب توامان را با شير از پستان مادر مي نوشند. (نام ها و سايه ها ص 26)
-از يکي از دو پستان مشک مانند ،حريصانه شير مي نوشيد.(نام ها و سايه ها ص.46)
-اين پستان گرفتن هاي حريصانه موقوف شد . (نام ها و سايه ها ص 46)
-کنيزکاني ريز و درشت که پستان هاي نورس و بي شير خود را براي مکيدني بي ثمر …. (نام ها و سايه ها ص47)
-پيش از آنکه واقعه ازلي انزال رخ دهد . (نام ها و سايه ها ص 48)
– شب زفاف ،تا يکي دو سال بعد ،از لذت کاميابي ا زات شهزاده ي قاجار بهره من بود. (نام ها و سايه ها ص65)
-هر گز تن به امرد بازي نمي داد. (نام ها و سايه ها ص 88)
-باز توانست گاهي به خانه ي روسپي نام داري راه يابد. (نام ها و سايه ها ص88)
-ترکتاز بر آن سفره باکرگي . (نام ها و سايه ها ص 90)
-پسر جوان پستان خوار. (نام ها و سايه ها ص 92)
-آن نيم مثقال نرينگي هم پيشتر هم در برابر عمود قبله ي عالم به حساب نمي آمد. (نام ها و سايه ها ص94)
-بگو زن ها خودشان يک فکري برا ياين نره خر بکنند .کم کم دارد همه جا را به گه مي کشد. (نام ها و سايه ها ص95)
– کودکي رنجور در زير پستان . (نام ها و سايه ها ص107)
– پا به خانه ي روسپي همسايه مي نهاد. (نام ها و سايه ها ص109)
– عجالتا کودکي زير پستان داشتند. (نام ها و سايه ها ص 120)
– مادر قحبه ،کار فرماي ديوث شان را مي شناسم . (نام ها و سايه ها ص167)
– هرگز نتوانست آسودگي پس از انزال را تجربه کند. (نام ها و سايه ها ص147)
– انزال براي او چيزي بود همانند گريختن جان از بدن . (نام ها و سايه ها ص147)
– مراسم سنتي زفاف هاي خونين . (نام ها و سايه ها ص 147)
– باسنش را مي چرخاند . (نام ها و سايه ها ص244)
– مجامعت هاي حيواني . (نام ها و سايه ها ص69)
5-4-3-سوو شون:
در رمان سووشون نيزتعداد دشواژه ها تقريبا برابر با رمان نام ها و سايه هاست . در اين داستان دشواژه هاي متنوع تري به کارر رفته اند و بر خلاف دو مورد قبلي در چندين مورد ، به کلمه تابويي با کلمات جايگزين

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید