نيز از فرشته ساري به نام پريسا(1383) مي تواند در اين حيطه جاي بگيرد.ساري در دهه شصت انتشار آثر خود را آغازکرد .وي در پرونده ادبي خود بيش از 17 اثر در حوزه شعر و داستان و سابقه همکاري با مجلات ادبي چون گردون،سخن و کارنامه دارد. رمان پريسا که اززبان زني روايت مي شود در سال 1383 نامزد دريافت جايزه ادبي گلشيري شد.
اما در حيطة ادبيات متعالي، جز نويسندگان مطرح نسل هاي پيش كه با چاپ آثار خود در ايران يا خارج از ايران در عرصة ادبي فعال بوده‌اند، مي‌توان حداقل از 25 نويسنده نام برد كه كار خود را در اين دهه شروع كرده‌اند و در نوشتن پيگير بوده‌اند و برخي از آنها برندة جوايز ادبي شده‌اند، مثل شيوا ارسطويي، ميترا الياتي، ناتاشا اميري، شهلا پروين‌روح، زويا پيرزاد، فرشته توانگر، فرخنده حاجي‌زاده، خاطره حجازي، مهين دانشور، ميترا داور، مهكامه رحيم‌زاده، سپيده شاملو، ناهيد طباطبايي، طاهره علوي، فرزانه كرم‌پور، مهناز كريمي، مهسا محب‌علي، بهجت ملك‌كياني، فرشته مولوي، محبوبه ميرقديري، و فريبا وفي، كه البته اغلب آنان در مراحل آغازين كار خود هستند و ميزان موفقيتشان در گرو گذر زمان و كيفيت آثاري است كه پديد خواهند آورد. به‌نظر مي‌رسد صداي نويسندگان زن در سال هاي پس از انقلاب رساتر از گذشته به گوش مي‌رسد. اينان را مي‌توان زبان حال زناني دانست كه در مرحله‌اي از تحول اجتماعي، به درك و شناختي تازه از هويت و موقعيت‌ خود در جامعه رسيده‌اند. به قول پارسي‌پور، تجربة انقلاب و جنگ و پيامدهاي آن زنان را “به ميدان حادثه پرتاب كرده است و اين گويا يك فرمان تاريخي است.” او مي‌گويد: “من مي‌نويسم چون انديشيدن را آغازيده‌ام، دست خودم نبوده است كه چنين شده، ناگهان پوستة حيواني ماده‌گاو را از دوشم برداشته‌ام، از اين روي مي‌نويسم چون گويا دارم انسان مي‌شوم: م
با اين طبقه بندي فرکلاف به 1-توصيف (تحليل متن )2-تفسير (تحليل فرآيند )3-تبيين (تحليل اجتماعي)دست مي زند. وي با اين کار :1)متن را به عنوان امري خود بسنده تعريف مي کند،متن به عنوان يک نظام معنادار ، نشانه شناسانه و تفسير داراي ساختارها و قواعدي درون خود است که با توجه به خود متن بايد کشف و شناسايي شوند.2)فرايند توليد و تفسير : متون در خلاء توليد نمي شوند ، متون چه در فرايند توليد وچه در فرايند تفسيرخود، متاثر از شرايط اقتصادي ،اجتماعي ،سياسي ،فرهنگي ،جنسي و حتي زباني گويندگان و دريافت کنندگان آن هستند.يک متن در فرايند توليد خود چه در سطح ساختاري ودستور زباني و چه در سطح واژگاني دست به انتخابها،گزينش ها ومحاسباتي مي زند که ناشي از موقعيت و شرايط توليدکننده متن و نسبت او با مساله قدرت اقتصادي ،اجتماعي ،سياسي ،فرهنگي ،جنسي و زباني است .اين اتفاق در فرايند توليد و تفسير و خوانش متن از سوي خوانندگان يا مخاطبان نيز مي افتد.دراين مرحله موقيعت و شرايط خواننده (نه الزاما موقيعت اقتصادي اجتماعي ،سياسي ،فرهنگي ،جنسي و…حتي موقعيت مکاني يا رواني مخاطب )نيز در چگونگي درک وتفسير وي از متن دخيل است . فرکلاف در اين مرحله توليد و تفسير را به عنوان يک فرايند کنش متقابل اجتماعي در نظر مي گيرد.( فرکلاف 1979)
3)تبيين ياتحليل اجتماعي :
دراين سطح از تحليل ؛پژوهشگر با توجه به دو سطح ديگر به تحليل اجتماعي دست مي زند .يعني داده هاي ناشي ازتحليل متن و تحليل فرايند متن را در يک چارچوب عامتر به عنوان تحليل اجتماعي قرار مي دهد وازآن نتيجه گيري مي کند.تحليل گفتمان در مواجه با متن هاي متفاوت ،تکنيک هاي متفاوتي را استفاده مي کند.در صورتي که متن مورد مطالعه گفتگو باشد از63 (CA)استفاده مي شود، مثلادر تحليل متن يک سخنراني ، يک برنامه تلوزيوني،و….. موقعيت هاي انعقاد کلام بسيارموثراست . مثلا مکالمه اي که در يک دادگاه انجام مي شود ،با توجه به فضاي دادگاه ،جاي گيري متفاوت قاضي (بالا ونشسته )متهم (پايين و ايستاده( تعيين وقت سخن گفتن (اين قاضي است که براي متهم و سايرين زمان صحبت کردن را معلوم مي کند و نه برعکس) تحليل مي شود.
12-3 جنسيت و زبان: خلاصه مباحث:
ازآنچه که در سطور بالا آمد مي توان چنين نتيجه گرفت که تحقيقات جامعه شناسان زبان اين نکته را موکدا تاکيد کرده که شيوه به کارگيري زبان به شدت از متغيرهاي غيرزباني (عوامل اجتماعي) تاثير مي پذيرد. زبان يک واحد يکسان و ثابتي نيست که همه گويشوران يک زبان به يک شيوه و به حالتي برابراز آن استفاده کنند. زبان پيش از آنکه ابزاري ارتباطي باشد ، يک مشخصه نمادين است که بايد فراخور حال استفاده کنندگانش تغيير کند و شکل بگيرد .زبان کارگران ،زبان بي خانمان ها ، زبان روسپي ها ،زبان هيات دولت ، زبان اساتيد دانشگاه با يکديگر متفاوت است ،چرا که موقعيت و هويت اجتماعي ايشان با يکديگر متفاوت است و هرکدام از اين اقشار به فراخور موقعيتي که در آن قرار گرفته اند ،ناگزيراند زباني متفاوت را به کار گيرد. يک عضو هيات دولت نه تنها زباني فخيم ،سليس و نوشتاري به کار مي گيرد بلکه به فراخور موقعيتي که در آن قرار دارد ،در الزام خاصي براي به کار بردن يا نبردن واژه هاي خاصي دست به انتخاب مي زند. مثلا سياستمدران جمهوري اسلامي به ندرت مي توانند ،از کلمه دولت اسراييل استفاده کنند ،چرا که اسراييل يک کلمه تابويي براي ايشان محسوب مي شود و براي اشاره به اين مفهوم ناگزيراند که کلمه رژيم اشغال گر قدس را به کا برند. در حالي که اين تابو در باره مردم عادي وجود نداردو ايشان بدون مشکلي مي توانند کلمه اسراييل را به کار ببرند و در مورد افراد گروه هاي ديگر اجتماعي شايد حساسيت به اين اندازه نباشد ،اما ايشان هم گونه هاي زباني خاص خود را دارند که ديگران ايشان را با آن شناسايي کرده و عدول از آن ، به معناي عدول از موقعيت اجتماعي ايشان محسوب مي شود و ممکن است ايشان را بادشواري هايي مواجه کند.
گرچه آنچه که در شکل گيري کيفيت اين گونه هاي زباني نقش دارد تنها مقاومت ها و فشارهاي اجتماعي نيست، بلکه عملا آنچه که که هر گروه اجتماعي دراجتماع فرصت ،بخت و يا اجازه تجربه آن را مي يابد به شدت بر چگونگي زبان او تاثير مي گذارد. ممکن است يک تحليل گر سياسي و يک کارگر هر دو بخواهند يک مساله اجتماعي را توضيح دهند ،ولي هر دو ايشان حتي اگر حرف مشابهي بزنند با زبان متفاوتي آن را بازگو مي کنند. چراکه ايشان دايره لغاتي متفاوتي دارند که از موقعيت هاي اجتماعي پيشين خود آن را کسب کرده اند .اين مساله در مورد جنسيت نيز صدق مي کند و زنان و مردان در هر موقعيت اجتماعي که باشند نسبت به غير همجنسان خود در همان موقعيت ازگونه زباني متفاوتي استفاده مي کنند. البته تفاوت تقسيم بندي زباني بر مبناي جنسيت با ساير طبقه بندي ها در اين است که تقسيم بندي جنسي ، طبقه بندي است که اساس بيولوژيک دارد،در حالي که ساير طبقه بندي ها نظير طبقه بندي بر مبناي طبقه اجتماعي ،مذهب ، قوميت ،شغل و…همگي مبنايي اجتماعي و غير زيستي دارند . که اين مساله در رفتار متفاوت زبان آموزان نوآموز خود را نشان مي دهد. کودکان دختر زودتر از پسران قادر به توليد اولين اصوات معنادار در زبان هستند و در کودکي گنجينه زباني غني تري از پسران دارند. (استيل ،1995:266)64در بزرگسالي نيز زنان بيشتر و بهتر از مردان زبان دوم خود را فرا مي گيرند اين مساله در پزشکي به تفاوتهاي زنان و مردان در نيمکره هاي چپ مغز (ناحيه مربوط به زبان آموزي)مربوط دانسته مي شود.(مک کور 1995:284)ولي اين تفاوتهاي زيستي بين زبان آموزي زنان و مردان تنها به دوران کودکي محدود نمي شود ،در بزرگسالي زنان و مردان ياد مي گيرند که به شيو ه هاي متفاوتي زبان را به کار بگيرند و هرکدام گونه زباني خاص خود را را بياموزند. البته گذشته از آموزش هايي که دو جنس مستقيم يا غير مستقيم در باره چگونگي به کارگيري زبان در يافت مي دارند ،مشاغل متفاوت ، فضاهاي اجتماعي و مخاطبان متفاوت (گاه محدو تر و گاه وسيع تر )مختص زنان و مردان با عث شده که هر جنسي دايره واژگاني متفاوتي داشته باشد.
در اين بخش بر آنم که تفاوت شيوه به کارگيري زبان در ادبيات داستاني معاصر را با وارد کردن دو متغير جنسيت و نسل (فاصله زماني ) از طريق 6 گويه مورد نظر بررسي کنم.
روش شناسي :
1-4انتخاب آثار:
عنوان اين مطالعه “بررسي تحول گفتمانهاي ادبي در دو نسل از داستان نويسان ايراني،با تاکيد بر جنسيت نويسندگان ” است .اين مطالعه ادبيات داستاني معاصر فارسي را با وارد کردن دو متغير جنسيت و زمان (بعد تاريخي )بررسي مي کند.
در اين رساله بر آنم که با استفاده از روش تحليل انتقادي گفتمان براي پاسخ به سوالات تحقيق به مطالعه متون مورد نظر بپردازم.متون مورد مطالعه ، پس از بررسي ها و در نظر گرفتن نکات بسيار انتخاب شده اند. ازمعيارهايي که در اين انتخاب موثر بوده اند ، يکي بعد زماني و ديگر وزنه و جايگاه ادبي مشابه آثار انتخابي بوده است . متون انتخابي به صورت دوتايي(يک اثراز يک نويسنده زن و يک اثر از يک نويسنده مرد) در يک فاصله زماني چهل ساله قبل و بعد از انقلاب انتخاب شده اند. دو رمان سووشون از خانم سيمين دانشور (1348)و شازده احتجاب از آقاي هوشنگ گلشيري (1347) به عنوان نمونه هاي نسل قبل ا ز انقلاب و من چراغ ها را خاموش مي کنم از خانم زويا پيرزاد (1382) و رمان نام ها و سايه ها از آقاي محمد رحيم اخوت (1382) به عنوان نمونه هاي نسل بعد از انقلاب برگزيده شدند. اين آثار همگي به ادبيات متعالي (ادبيات متعالي در برابر ادبيات پاورقي ) تعلق دارند ودر عين اينکه هر جفتي از نظر وزن ادبي در آثار ادبيات معاصر جايگاه نسبتا مشابهي دارد ، از نظر تاريخي نيز در سال هاي نزديک به هم چاپ شده اند.65 رمان هاي سووشون و شازده احتجاب گذشته از اينکه به چاپ هاي متعددي رسيده اند ، نقد هاي زيادي را از سوي منتقدين جلب کرده اند و به نوعي جزء آثار کلاسيک ادبيات معاصر فارسي قرار مي گيرند، و فاصله زماني نزديک چاپ اين کتابها به محقق اين اجازه را مي دهد که آنها را به عنوان نمونه هاي يک نسل ادبي در نظربگيرد. دو رمان من چراغها را خاموش مي کنم و نام ها و سايه ها نيز جايگاه نسبتا مشابهي در ادبيات معاصر فارسي دارند . هر دو اثر نگاه منقدين زيادي را به خود جلب کرد ه اند. 66 اين آثار به عنوان چهره هاي شاخص ويا برگزيده اين دو نسل مورد نظر انتخاب شده اند ،بدون اينکه ادعا شود که اين آثار نمايندگان تام و تمام نسل داستان نويسي خود هستند (اصولا اگر بتوان يک ا ثر را نماينده يک نسل ادبي دانست )ويا اهميت کار و برجستگي آثار ساير نويسندگاني که به آنها پرداخته نشده زير سوال برده شود . اين آثار با توجه به معيارهايي که ذکر آنها رفت (تقارن زماني و جايگاه مشابه ادبي)برگزده شده اند.
2-4تکنيک هاي گرد آوري اطلاعات :
تکنيک گرد آوري اطلاعات در اين پژوهش به اين صورت بوده که گويه هاي موردنظر را فهرست کرده و از آنها جدولي تهيه شده است . براي پر کردن هر جدول يک بار متن مورد نظر خوانده شده و در انتها جدولهاي ايجاد شده ،در يک جدول بزرگتر ادغام شدند.
3-4گويه هاي مورد استفاده:
سوال اساسي و محوري اين تحقيق اين است که،آيا نثر داستان نويسان با توجه به جنسيت آنها تغيير مي کند؟ اگر آري اين تفاوت در دو نسل نويسندگان به چه ترتيبي است ؟
براي عملياتي کردن اين سوال ابتدا بايد گويه هايي که بازنماي اين تفاوت باشد را تنظيم مي کردم .به اين منظور ابتدا گويه ها را به دو دسته دستوري و غير دستوري(واژگاني ) تقسيم کردم. گويه هاي دستوري گويه هايي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید