اسيدهاي چرب آزاد در جريان خون و سرانجام به افزايش اثرات انسولين در سوخت و ساز گلوكز مي انجامد(6و1).
اثر انسولين در سوخت و ساز پروتئين ها. انسولين اصولاً داراي اثر آنابوليسمي در متابوليسم پروتئين هاست. به اين معني كه واكنش هاي سنتز پروتئين ها را فعال ساخته و از تجزيهي آنها جلوگيري ميكند. انسولين جذب اسيدهاي آمينه خنثي را توسط سلولهاي عضلاني افزايش مي دهد اثر اصلي انسولين در افزايش سنتز پروتئين هاي بدن( اسكلت، عضله، قلب،كبد) در مراحل واكنشهاي توليد پروتئين ها بروز مي نمايد(6و1).
بيماريهاي ناشي از اختلال در ترشح انسولين. كمبود ترشح انسولين و همچنين پيدايش مقاومت در برابر عمل انسولين منجر به بيماري ديابت قندي مي گردد. تقريبا نود درصد افراد بيمار، مبتلا به ديابت قندي نوع دو، يعني ديابت قندي غيروابسته به انسولين هستند.اين بيماران معمولا چاق بوده و غلظت انسولين در پلاسماي خون آنها زياد است و در پروتئين هاي پذيرنده انسولين موجود در غشا مشكل دارند(8).
انسولين در رشد و نمو اندامها در دوران جنيني نقش مهمي دارد.نوزادان مقاوم به انسولين وزن بدن كمتر از حد طبيعي، رشد عضلات ناقص، مقدار چربي زير پوست كم و عمر كوتاهي دارند. دراين نوزادان گرچه مقدار هورمون در خون زياد است ولي به دليل نداشتن پروتئين پذيرنده انسولين قادر به استفاده از آن نيستند(8).
تنظيم سطح قند خون
1-كبد به عنوان يك سيستم بافري مهم براي گلوكز خون عمل ميكند به اين معني كه هنگام بالا رفتن غلظت گلوكز خون به دنبال صرف يك وعده غذا، ميزان ترشح انسولين نيز افزايش مي يابد و در حدود دو سوم گلوكز جذب شده از روده بلافاصه به گيلكوژن تبديل شده ودر كبد ذخيره ميشود. در ساعات بعد كه غلظت گلوكز خون و نيز ترشح انسولين كاهش مي‌يابد كبد گيلكوژن را تجزيه و به گلوكز تبديل مي‌كند. اين فرايند در بيماران با اختلالات كبدي تقريبا غير ممكن است(6).
2-علاوه بر انسولين گلوكاگون نيز در تنظيم مقدار قند خون دخيل است اين هورمون بر عكس انسولين عمل ميكند با كاهش گلوكز خون ترشح گلوكاگون افزايش مي يابد و برعكس انسولين موجب تجزيه گليكوژن و به سطح طبيعي رسيدن غلظت گلوكز ميشود(1و6).
3-يك اثر مستقيم كاهش غلظت گلوكز خون تحريك هيپوتالاموس و سيستم عصبي سمپاتيك است كه موجب ترشح اپي نفرين از غدد فوق كليوي ميگردد اپي نفرين روي كبد اثر كرده و موجب آزاد سازي گلوكز مي شود(6).
4-دوهورمون رشد و كورتيزول نيز دراين تنظيم موثرند زيرا مقدار مصرف را به وسيله قسمت اعظم سلولهاي بدن كاهش ميدهندو به جاي آن گلوكز را به چربي تبديل ميكنند(6).
اهميت تنظيم سطح قند خون
گلوكز تنها ماده غذايي است كه به وسيله مغز، شبكيه، و اپي تليوم زاياي غدد جنسي استفاده مي شودو بنابراين، حفظ غلظت گلوكز خون ضروري است به همين خاطر قسمت اعظم گلوكز در مرحله بين غذاها از طريق گلوكونئوژنزتشكيل مي شود(6و8).
اهميت بالا نرفتن سطح گلوكز خون
گلوكز مقدار زيادي فشار اسمزي در مايع خارج سلولي اعمال مي كندو اگر مقدارش افزايش يابد فشار اسمزي خارج سلول هم افزايش مي يابد و همين موجب به هم خوردن قدرت ترابري غشا سيتوپلاسمي گرديده و به نتايج ناخوشايندي چون ادم، ازدست رفتن آب سلول و… مي انجامد.
گلوكز زيادي از طريق ادرار دفع مي گردد و همراه آن مايعات و الكتروليتهاي بدن نيز تخليه مي شوند.
افزايش دراز مدت سطح گلوكز خون، موجب آسيب ديدن بسياري از بافتها و به ويژه رگهاي خوني آنها ميگردد و همين ممكن است منجر به نتايجي چون حمله قلبي، سكته مغزي، و بيماريهاي كليوي گردد(6و8).
سندرمهاي مقاومت به انسولين
مقاومت به انسولين شامل طيفي از اختلالات ميشود و افزايش قندخون( هيپرگليسمي) يكي از ويژگيهاي آن است كه به سادگي تشخيص داده ميشود
سندرم متابوليك ،سندرم مقاومت به انسولين يا سندرم ايكس(X) اصطلاحاتي است كه براي توصيف مجموعه اي ازاختلالات متابوليك به كار ميروند اين اختلالات عبارتند از :
1-مقاومت به انسولين(و درنتيجه افزايش قندخون)؛
2-افزايش فشار خون؛
3-اختلال در چربيهاي خون شامل كاهش كلسترول خوب خون(HDL)1 و افزايش تري گليسريدها؛
4-چاقي مركزي يا احشايي؛
5-ديابت نوع دو يا اختلال گلوكز ناشتا و اختلال تحمل گلوكز. اين سندرم بسيار شايع است و تخمين زده ميشود كه تا 20 درصد بالغين در آمريكا به اين سندروم مبتلا هستند.
بنابر شواهد ،افزايش انسولين خون به دليل مقاومت به انسولين يكي از نشانگرهاي خطر ابتلا به بيماري سرخرگهاي كرونر قلب است(8).
سندرم تخمدان پلي كيستيك2(PCOs) اختلال شايعي است كه زنان را در سنين پيش از يائسگي مبتلا كرده و با عدم تخمك گذاري مزمن و افزايش هورمونهاي مردانه ساز(آندروژنها) مشخص ميشود .علايم افزايش آندروژنها شامل پرمويي( هيرسوتيسم)آكنه(جوش)واليگومنوره(افزايش فواصل بين قاعدگي ها به بيش از سي و پنج روز) است. مقاومت به انسولين در تعداد زيادي از بيماران مبتلا به تخمدان پلي كيستيك مشاهده ميگردد .همچنين اين اختلال به نوع چشمگيري خطر بروز ديابت نوع دو را افزايش ميدهد كه جداي از اثرات ناشي از چاقي است و در اكثر اين بيماران مشاهده ميشود. بعضي داروهاي كاهنده قند خون مانند متفورمين و تيازوليدينديونها ميتوانند سبب كاهش انسولين، كاهش هورمونهاي مردانه ساز(آندروژن) و بهبود وضعيت ليپيدهاي پلاسما و القاي تخمك گذاري دراين بيماران شوند ولي مصرف آنها در اين اختلال جايز نيست.
ليپوديستروفي منتشر( از دست رفتن بافت چربي به صورت منتشر در برخي مناطق بدن) با مقاومت شديد در برابر انسولين و اغلب آكانتوزيس نيگريكانس( تيره و ضخيم شدن پوست در نواحي چين دار بدن، مانند زير بغل، كشاله ران، گردن و زير پستانها) و اختلال در چربيهاي خون همراه است ليپوديستروفي موضعي در نتيجه تزريق انسولين به وجود مي ايد(5و8).
بيماري زايي و علل ديابت
بيماري زايي ديابت مليتوس نوع يك
ديابت مليتوس نوع يك در نتيجه اثر عوامل ژنتيكي محيطي و كاركرد سيستم ايمني بدن به وجود مي آيد كه سبب تخريب سلولهاي بتاي پانكراس(لوزالمعده) ميشوند. در افرادي كه استعداد ژنتيكي ابتلا به اين بيماري رادارند حجم سلولهاي بتا در بدو تولد طبيعي است ولي به دليل تخريب توسط سلولهاي ايمني بدن كه طي ماه ها تا سالها رخ ميدهد اين سلولها به تدريج از بين ميرود(6). احتمالاً اين روندخودايمني به وسيله يك عامل تحريك كننده مانند عفونت و ياهر عامل محيطي ديگر شروع ميشود بنابراين روند بيماري در اكثر افراد به اين صورت است كه پس از تحريك اوليه سلولهاي ايمني ويژه ظاهر ميشوندو شروع به تخريب سلولهاي بتا مي‌كنند و به تدريج حجم سلولهاي بتا كاهش يافته و ترشح انسولين به صورت پيش رونده مختل ميشود ،ولي همچنان تحمل طبيعي گلوكز حفظ شده و قندخون افزايش پيدا نمي‌كند. سرعت كاهش حجم سلولهاي بتا د رافراد مختلف متفاوت است به طوريكه بعضي از بيماران به سرعت به طرف ديابت همراه با علايم باليني پيش ميروند و بقيه بسيار كند و آهسته. تا زماني كه قسمت اعظم سلولهاي بتا تخريب نشده باشند( حدود هشتاد درصد سلولها) علايم باليني ديابت آشكار نميشود. در اين مرحله هنوز مقداري سلول بتا كه داراي كاركرد مناسب هستند وجوددارند ولي تعدادآنها براي حفظ سطح تحمل گلوكز كافي نيست آنچه سبب تبديل حالت عدم تحمل گلوكز به ديابت آشكار مي‌شود غالبا با افزايش نياز بدن به انسولين همراه است و چنانچه اين حالت در زمان بلوغ فرد يا هنگام بروز عفونت در بدن رخ دهد ممكن است به دنبال اولين تظاهر باليني ديابت مليتوس نوع يك و شروع درمان درجاتي از بهبود عملكرد سلولهاي بتا مشاهده گردد به طوري كه در طي آن ميتوان با حداقل دوز انسولين يا بدون نياز به انسولين( به ندرت) قندخون را تنظيم كرد. اين دوره موقت و زودگذر دوره ماه عسل ناميده ميشود. اين دوره معمولا چندماه طول ميكشد ولي در بعضي بيماران تا يكسال نيزادامه يافته است. با اين حال روند خود ايمني به تدريج بقيه سلولهاي بتا را نيز تخريب كرده و در پايان اين دوره سرانجام ترشح انسولين کاملاً متوقف مي شود وبيماران وابسته به انشولين مي شوندودر صورت عدم استفاده از انسولين،احتمال وقوع كتواسيدوز ديابتي(DKA)1 وجود دارد. لازم به ذكر است كه در طول دوره ماه عسل بيمار بايد به تزريق انسولين ادامه دهد هر چند مقدار آن بسيار كم باشد(8).
نقش عوامل ژنتيكي در ايجاد ديابت نوع يك. ژنهاي متعددي در ابتلا به ديابت مليتوس نوع يك نقش دارند. احتمال بروز همزمان ديابت مليتوس نوع يك در دوقولهاي يكسان بين سي تا هفتاد درصد متغير است، اين نشان ميدهد كه عوامل تعيين كننده ديگري بجز عوامل ژنتيكي در ابتلا به ديابت نقش دارند. مهمترين ژني كه در ابتلا به ديابت مليتوس نوع يك نقش تعيين كننده دارد روي كروموزم 6 واقع شده است.
نكته1. خطر بروز ديابت مليتوس نوع يك، درخانواده افراد مبتلا به اين بيماري ده برابر بيشتر است. باوجود اين دربيشتر موارد بستگان درجه اول افراد مبتلا به ديابت مليتوس نوع يك دچار اين بيماري نيستند.
نكته 2. سلولهاي بتاي افرادي كه به ديابت مليتوس نوع يك مبتلا ميشوند با سلولهاي بتاي افراد عادي تفاوتي ندارند چون سلولهاي بتاي پيوند شده به اين بيماران نيز با عود روند خودايمني موجود در ديابت نوع يك، تخريب ميشوند(8).
نقش عوامل ايمني در ايجاد ديابت نوع يك. با اينكه ساير انواع سلولهاي پانكراس(سلولهاي آلفا، دلتا، وPP كه انواعي از پروتئين هاي لوزالمعده را ميسازد) از نظر عملكردي و جنين شناختي مشابه سلولهاي بتا هستند و بيشتر پروتئين هايي كه سلولهاي بتا توليد ميكنند دراين سلولها نيز توليد ميشود ولي به طور غير قابل توجيهي اين سلولها از آسيب طي روند خود ايمني محفوظ ميمانند.
عوامل ايمونولوژيك.اتوآنتي بادي‌هاي سلول جزيره اي، همان سلول هاي بتا يا ICA))1، تركيبي از چند آنتي بادي مختلفند كه مولكولهاي پانكراس را هدف قرار داده و به عنوان نشانگر روند خودايمني در ديابت مليتوس نوع يك بكار مي روند. روشهاي سنجش يكي از چند آنتي بادي ضد سلول هاي جزيره اي لوزالمعده (ICA) به نامGAD65 به بازار ارائه شده است.انجام آزمايشهاي مربوط به آنتي باديهاي ضد سلولهاي جزيره اي لوزالمعده( ICAs) ميتواند به طبقه بندي نوع ديابت مليتوس و تعين نوع ديابت نوع يك و تشخيص افراد غير ديابتي كه درمعرض خطر ابتلا به ديابت مليتوس نوع يك هستند كمك نمايد. در حال حاضر اندازه گيري انتي بادي هاي ضد سلولهاي جزيره اي لوز المعده ICAs در افراد غير ديابتي عمدتا به عنوان يك وسيله تحقيقاتي به كار ميرود زيرا هنور درمان اثبات شده اي براي پيشگيري از بروز يا پيشرفت ديابت مليتوس نوع يك وجود ندارد.
عوامل محيطي موثر برايجاد ديابت مليتوس نوع يك. عوامل محيطي متعددي در شروع روند خود ايمني در افرادي كه از نظر ژنتيكي مستعد ابتلا به اين بيماري هستند موثر دانسته شده است با اين حال هيچ كدام از اين عوامل به طور قطع با ديابت ارتباط داده نشده است. تشخيص عامل آغاز گر محيطي كار ساده اي نيست زيرا ممكن است چند سال پيش از شروع ديابت مليتوس رخ داده باشد عوامل احتمالي آغاز گر محيطيعبارتنداز:ويروسها(سرخجه/روبلا)،پروتئين هاي شير گاو وتركيبات نيتروز اوره(87) .
بيماري زايي ديابت مليتوس نوع دو
ديابت مليتوس نوع دو، با سه ناهنجاري درعملكرد سلولهاي بدن مشخص ميشود:
1-اختلال در ترشح انسولين؛
2-مقاومت محيطي به انسولين؛
3-توليد بيش از حد گلوكز به وسيله كبد؛
اما مهمترين اختلالي كه در بروز ديابت مليتوس نوع دو نقش دارد، مقاومت به انسولين و ترشح غير طبيعي آن است. اكثر مطالعات براين موضوع تأكيد دارند كه نقش و اهميت مقاومت به انسولين از نقش

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید